جنگ بر سر آینده

جهان صنعت – در اقتصاد جهانی امروز، مفهوم قدرت اقتصادی دیگر صرفا با حجم تولید، میزان صادرات، ذخایر ارزی، منابع طبیعی یا تعداد کارخانهها سنجیده نمیشود. شاید همه این شاخصها همچنان اهمیت داشته باشند اما در پشت صحنه یک شاخص مهمتر است؛ اینکه یک کشور چه میزان از منابع خود را برای ساختن فناوریهای آینده اختصاص میدهد. اقتصاد جهانی بهتدریج از مرحلهای عبور کرده که در آن تولید بیشتر به معنای قدرت بیشتر بود و وارد مرحلهای شده است که در آن «توانایی تولید دانش، فناوری و نوآوری» میتواند سرنوشت کشورها را تعیین کند.
در چنین شرایطی تحقیق و توسعه یا همان R&D دیگر یک موضوع تخصصی مربوط به دانشگاهها و آزمایشگاهها نیست. این حوزه اکنون به یکی از مهمترین میدانهای رقابت اقتصادی، صنعتی و حتی ژئوپلیتیک جهان تبدیل شده است. کشورهایی که تا چند دهه پیش بیشتر برای افزایش ظرفیت تولید، ساخت جاده و کارخانه و جذب سرمایه تلاش میکردند، امروزمیلیاردها دلار صرف تحقیقاتی میکنند که ممکن است محصول نهایی آنها سالها بعد وارد بازار شود. دلیل این تغییر نیز روشن است؛ در جهانی که فناوری با سرعت زیادی تغییر میکند، مزیت رقابتی کشوری که امروز ارزانتر تولید میکند ممکن است فردا از بین برود اما کشوری که فناوری تولید فردا را در اختیار دارد، میتواند قواعد بازی را تعیین کند.
آمارهای مربوط به هزینه تحقیق و توسعه در کشورهای مختلف، تصویری روشن از این رقابت ارائه میدهد. بر اساس برآوردهای سازمان جهانی مالکیت فکری(WIPO) در سال۲۰۲۴ هزینه تحقیق و توسعه چین، با معیار برابری قدرت خرید و بر مبنای قیمتهای ثابت سال۲۰۱۵، به حدود ۹/785میلیارددلار رسید و آمریکا با حدود ۸/781میلیارددلار در جایگاه بعدی قرار گرفت. فاصله میان این دو رقم بسیار اندک است و همین موضوع از منظر اقتصادی و سیاسی اهمیت زیادی دارد. کشوری که زمانی بیشتر بهعنوان «کارخانه جهان» شناخته میشد، اکنون از نظر حجم سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه تقریبا در کنار بزرگترین قدرت علمی و فناوری جهان ایستاده است. پس از چین و آمریکا، ژاپن، آلمان و کرهجنوبی در میان بزرگترین سرمایهگذاران تحقیق و توسعه جهان قرار دارند. ژاپن با حدود ۱۸۶میلیارددلار، آلمان با بیش از ۱۳۰میلیارددلار و کرهجنوبی با بیش از ۱۲۵میلیارددلار، فاصله زیادی با دو اقتصاد نخست دارند اما همین ارقام نشان میدهد که کشورهای صنعتی بزرگ، تحقیق و توسعه را نه یک هزینه اضافی بلکه بخشی از هزینه ضروری حفظ قدرت اقتصادی خود میدانند. حال اگر بپرسیم یک کشور چه سهمی از تولید ناخالص داخلی خود را صرف تحقیق و توسعه میکند، تصویر کاملا متفاوتی شکل میگیرد. در این شاخص، کرهجنوبی در صدر اقتصادهای جهان قرار دارند. دادههای OECD نشان میدهد شدت تحقیق و توسعه در کره جنوبی در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱/۵درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. در برخی برآوردهای مربوط به سالهای پیشین، ارقام ۳/۵درصد برای کرهجنوبی گزارش شده است. تفاوت اعداد ناشی از تفاوت سال و روش محاسبه است اما اصل موضوع تغییری نمیکند: این اقتصاد بخش بسیار بزرگی از درآمد ملی خود را به ساخت ظرفیت علمی و فناوری اختصاص دادهاند. این اعداد در ظاهر تنها ارقام اقتصادی هستند اما درواقع روایت بزرگتری درباره آینده اقتصاد جهانی تعریف میکنند. آنها نشان میدهند که رقابت اقتصادی در حال تغییر ماهیت است. کشورها دیگر تنها بر سر سهم بازار محصولات موجود رقابت نمیکنند، آنها بر سر فناوریهایی رقابت میکنند که هنوز بخش بزرگی از آنها حتی به مرحله تجاری کامل نرسیدهاند. شاید مهمترین تفاوت اقتصاد امروز با اقتصاد چند دهه گذشته همین باشد. در اقتصاد سنتی، سرمایهگذاری عمدتاا برای افزایش ظرفیت موجود انجام میشد. اگر تقاضا برای خودرو افزایش پیدا میکرد، کارخانه جدید ساخته میشد. اگر نیاز به برق بیشتر بود، نیروگاه ساخته میشد و اگر بازار به فولاد بیشتری احتیاج داشت، ظرفیت تولید فولاد افزایش پیدا میکرد اما در اقتصاد فناوریمحور، بخش مهمی از سرمایهگذاری باید پیش از آنکه تقاضای مشخصی وجود داشته باشد انجام شود. شرکتی که روی نسل بعدی باتری سرمایهگذاری میکند، هنوز نمیداند بازار پنج سال آینده دقیقا چه اندازه خواهد بود. آزمایشگاهی که روی محاسبات کوانتومی کار میکند، شاید نتواند محصول تجاری مشخصی برای سال آینده معرفی کند. پژوهشگران هوشمصنوعی ممکن است روی فناوریهایی کار کنند که کاربرد اصلی آنها هنوز بهطور کامل شناخته نشده است. با این حال کشورها و شرکتهای بزرگ حاضرند برای چنین پروژههایی هزینه کنند زیرا میدانند اگر فناوری آینده را دیگران بسازند، در آینده مجبور خواهند شد آن فناوری را از آنها خریداری کنند. در اینجا تحقیق و توسعه از یک فعالیت علمی به یک ابزار قدرت تبدیل میشود. کشوری که فناوری جدید را توسعه میدهد، فقط یک محصول جدید به دست نمیآورد بلکه ممکن است یک بازار جدید، یک صنعت جدید و حتی یک مزیت ژئوپلیتیک جدید ایجاد کند. این مساله را میتوان در صنعت نیمهرساناها بهوضوح مشاهده کرد. تراشههای پیشرفته امروز دیگر صرفا قطعاتی برای رایانه یا تلفن همراه نیستند. آنها در خودرو، هواپیما، تجهیزات پزشکی، سامانههای ارتباطی، مراکز داده، هوشمصنوعی و تجهیزات نظامی کاربرد دارند بنابراین کنترل فناوری تراشه بهمعنای کنترل بخشی از زیرساخت اقتصادی و امنیتی آینده است. همین منطق درباره هوشمصنوعی، فناوری کوانتومی، رباتیک، زیستفناوری، انرژیهای نو و فناوری فضایی نیز صدق میکند. به همین دلیل است که رقابت میان آمریکا و چین را نمیتوان تنها یک رقابت تجاری دانست. این دو کشور در حال رقابت برای تعیین این هستند که چه کسی بخش بزرگتری از فناوریهای راهبردی قرن بیستویکم را در اختیار خواهد داشت.
چین؛ از کارخانه جهان تا آزمایشگاه جهان
داستان چین شاید یکی از مهمترین نمونهها برای فهم تحول اقتصاد جهانی باشد. چین در چند دهه گذشته با تکیه بر نیروی کار فراوان، هزینه تولید پایین، سرمایهگذاری عظیم در زیرساختها و حضور فعال در تجارت جهانی توانست خود را به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل کند.
مدل رشد چین در ابتدا بیش از هرچیز بر «تولید» استوار بود. شرکتهای خارجی در چین کارخانه ساختند، زنجیرههای تامین جهانی به این کشور منتقل شد و صادرات کالاهای چینی به بازارهای جهان افزایش یافت اما این مدل در نقطهای با یک محدودیت جدی مواجه شد: اگر مزیت یک کشور فقط نیروی کار ارزان باشد، با افزایش دستمزدها و ظهور رقبای جدید، این مزیت به تدریج کاهش پیدا میکند.
چین این مساله را زودتر از بسیاری از کشورهای دیگر تشخیص داد. سیاست صنعتی این کشور بهسمت افزایش توان داخلی در فناوری حرکت کرد. سرمایهگذاری در دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی و شرکتهای فناوری افزایش یافت و هدف از «تولید برای دیگران» به «توسعه فناوری برای خود» تغییر کرد. نتیجه این سیاست را امروز در چندین صنعت میتوان مشاهده کرد. چین در خودروهای برقی، باتری، انرژی خورشیدی، تجهیزات مخابراتی، پهپادها، فناوری فضایی و بسیاری از صنایع تولیدی پیشرفته به بازیگری بسیار قدرتمند تبدیل شده است. این تحول به معنای آن نیست که چین در همه فناوریها از آمریکا جلو افتاده است. چنین برداشتی با واقعیتهای موجود سازگار نیست. آمریکا همچنان در بسیاری از حوزههای فناوری پیشرفته، دانشگاههای برتر، شرکتهای بزرگ فناوری، سرمایهگذاری خطرپذیر و تجاریسازی ایدههای علمی مزیتهای قابلتوجهی دارد اما نکته مهم این است که فاصله میان دو کشور در ظرفیت تحقیق و توسعه بهشدت کاهش یافته است.
اینکه هزینه تحقیق و توسعه چین و آمریکا در معیار PPP در سال۲۰۲۴ تقریبا به یکدیگر رسیده، بیش از آنکه یک اتفاق آماری باشد، نشانه تغییر توازن ظرفیت علمی و فناوری در جهان است. چین نمیخواهد صرفا بزرگترین تولیدکننده جهان باشد، میخواهد در تعیین فناوریهای مورد استفاده در تولید آینده نیز نقش اصلی داشته باشد.
آمریکا؛ قدرتی که علم را به بازار تبدیل میکند
اگر چین نمونه انتقال یک اقتصاد بزرگ از تولید ارزان به فناوری پیشرفته باشد، آمریکا نمونه برجسته دیگری از یک مدل متفاوت است؛ مدلی که در آن دانشگاه، دولت، شرکت خصوصی و سرمایهگذاری خطرپذیر به یکدیگر متصل شدهاند.
قدرت آمریکا در حوزه تحقیق و توسعه فقط ناشی از بودجه دولتی نیست. بخشخصوصی در این کشور نقش بسیار بزرگی دارد. شرکتهای فناوری، داروسازی، هوافضا، خودروسازی و صنایع پیشرفته هرسال میلیاردهادلار صرف تحقیق و توسعه میکنند زیرا بقای آنها در بازار به تواناییشان برای نوآوری وابسته است.
این نکته شاید یکی از مهمترین درسهای تجربه آمریکا باشد. دانشگاه بهتنهایی اقتصاد دانشبنیان ایجاد نمیکند. پژوهشگر نیز بهتنهایی فناوری تجاری نمیسازد. برای تبدیل ایده به محصول، مجموعهای از حلقهها باید به یکدیگر متصل باشند.
یک ایده علمی باید بتواند به ثبت اختراع برسد، شرکت بتواند آن را توسعه دهد، سرمایهگذار حاضر باشد ریسک آن را بپذیرد و بازار نیز امکان رشد محصول را فراهم کند. اگر این زنجیره کامل باشد، یک مقاله دانشگاهی میتواند به یک فناوری و سپس به یک شرکت چندمیلیارددلاری تبدیل شود. به همین دلیل، مزیت آمریکا تنها در تولید دانش نیست؛ در تبدیل دانش به ثروت نیز هست.
ژاپن و آلمان؛ نوآوری در دل صنعت
ژاپن و آلمان نیز از زاویه دیگری اهمیت دارند. این دو کشور نشان میدهند که اقتصاد نوآور الزاما بهمعنای اقتصاد متکی بر شرکتهای اینترنتی و استارتاپهای دیجیتال نیست. ژاپن در خودرو، رباتیک، الکترونیک، مواد پیشرفته و تجهیزات صنعتی سابقه طولانی در تحقیق و توسعه دارد. آلمان نیز در خودرو، ماشینآلات، صنایع شیمیایی، مهندسی و فناوریهای صنعتی جایگاهی مهم دارد. بخش بزرگی از نوآوری در این کشورها درون کارخانه اتفاق میافتد. ممکن است یک شرکت صنعتی با طراحی مجدد یک موتور، کاهش مصرف انرژی یک دستگاه، استفاده از مواد جدید یا بهبود فرآیند تولید، میلیونها دلار ارزش اقتصادی ایجاد کند حتی اگر هیچ محصول کاملا جدیدی به بازار عرضه نکند. این موضوع اهمیت مفهوم بهرهوری را نشان میدهد. تحقیق و توسعه فقط برای اختراع محصول جدید نیست، برای بهتر، سریعتر، ارزانتر و دقیقتر کردن تولید نیز انجام میشود. اقتصادی که نتواند بهرهوری خود را افزایش دهد، در بلندمدت با افزایش هزینه تولید و کاهش قدرت رقابت مواجه خواهد شد.
کرهجنوبی؛ کشوری که روی آینده شرطبندی کرد
در میان اقتصادهای جهان، تجربه کرهجنوبی برای کشورهای در حال توسعه شاید آموزندهتر از همه باشد. کرهجنوبی چند دهه پیش در شمار اقتصادهای فقیر جهان قرار داشت اما در طول چند دهه توانست خود را به یک اقتصاد صنعتی و سپس فناوریمحور تبدیل کند. یکی از پایههای این تحول، سرمایهگذاری مداوم روی آموزش، صنعت و تحقیق و توسعه بود. امروز شدت R&D در کرهجنوبی بیش از ۵درصد تولید ناخالص داخلی است؛ رقمی که نشان میدهد این کشور تحقیق و توسعه را در مرکز مدل رشد خود قرار داده است. شرکتهای بزرگ کرهای نیز نقش مهمی در این فرآیند داشتهاند. آنها به تدریج از مونتاژ و استفاده از فناوری خارجی عبور کردند و به توسعه فناوری اختصاصی روی آوردند.
این تجربه یک پیام روشن برای کشورهای در حال توسعه دارد: استفاده از فناوری خارجی میتواند مرحلهای از توسعه باشد اما نمیتواند برای همیشه استراتژی توسعه باقی بماند. کشوری که فقط فناوری وارد میکند، همیشه بخشی از ارزش اقتصادی را به صاحب فناوری پرداخت خواهد کرد اما کشوری که به مرحله تولید فناوری برسد، میتواند نهتنها نیاز داخلی خود را تامین کند بلکه فناوری را صادر کند و از مالکیت فکری درآمد به دست آورد. کرهجنوبی درواقع مسیر حرکت از «مصرفکننده فناوری» به «تولیدکننده فناوری» را طی کرده است. در بحث تحقیق و توسعه معمولا یک سوال مطرح میشود: چه کشوری بیشترین پول را خرج میکند؟ اما سوال مهمتر این است: کدام کشور از هر دلار هزینه تحقیق و توسعه، بیشترین ارزش علمی و اقتصادی ایجاد میکند؟
فرض کنیم کشوری ۱۰۰میلیارددلار برای R&D هزینه میکند. در نگاه اول رقم بسیار بزرگی است اما اگر اقتصاد آن کشور ۱۰تریلیوندلار باشد، شدت R&D آن یکدرصد است. در مقابل، کشوری کوچکتر ممکن است فقط ۱۰میلیارددلار هزینه کند اما اگر GDP آن ۱۰۰میلیارددلار باشد، شدت R&D آن به ۱۰درصد میرسد. به همین دلیل دوشاخص باید همزمان بررسی شوند: حجم مطلق سرمایهگذاری و نسبت آن بهGDP اما حتی این دوشاخص نیز کافی نیستند. ممکن است دو کشور هرکدام ۵درصد GDP خود را صرف تحقیق و توسعه کنند اما نتایج آنها کاملا متفاوت باشد زیرا کیفیت نظام پژوهشی، نوع پروژهها، سطح دانشگاهها، کیفیت نیروی انسانی، میزان مشارکت بخشخصوصی، نظام مالکیت فکری و امکان تجاریسازی در هر کشور متفاوت است بنابراین افزایش بودجه R&D به خودی خود اقتصاد را نوآور نمیکند. پول باید درون یک نظام کارآمد حرکت کند.
دانشگاه بدون صنعت، صنعت بدون تحقیق
یکی از مهمترین مشکلات بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، فاصله میان دانشگاه و صنعت است. دانشگاه ممکن است پژوهش تولید کند اما صنعت از نتایج آن استفاده نکند. شرکت نیز ممکن است محصول تولید کند اما توان انجام تحقیق بلندمدت برای توسعه نسل بعدی محصول را نداشته باشد. در چنین شرایطی دو جهان موازی شکل میگیرد؛ یک جهان دانشگاهی که مقاله تولید میکند و یک جهان صنعتی که محصول تولید میکند اما این دو جهان کمتر با یکدیگر ارتباط دارند. اقتصاد نوآور زمانی شکل میگیرد که این دو جهان به هم متصل شوند. دانشگاه باید بتواند مساله صنعتی را به موضوع پژوهش تبدیل کند و شرکت باید بتواند نتیجه پژوهش را به محصول تبدیل کند البته نباید دانشگاه را فقط به کارخانه تولید فناوری تبدیل کرد. تحقیقات بنیادی نیز اهمیت حیاتی دارند. بسیاری از فناوریهای بزرگ ابتدا بدون کاربرد تجاری مشخص توسعه پیدا کردند و سالها بعد کاربردهای اقتصادی پیدا کردند بنابراین نظام نوآوری سالم باید میان پژوهش بنیادی و کاربردی تعادل ایجاد کند.
نقش تعیینکننده بخشخصوصی
یکی از تفاوتهای اصلی اقتصادهای نوآور با اقتصادهای ضعیفتر، نقش بخشخصوصی در تحقیق و توسعه است. در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، شرکتها بخش بزرگی از R&D را تامین میکنند. دلیل آن نیز ساده است: رقابت آنها را مجبور به نوآوری میکند. شرکتی که امروز محصول خود را بهبود ندهد، ممکن است فردا مشتری خود را از دست بدهد. شرکتی که فناوری جدید را توسعه ندهد، ممکن است توسط رقیبی که فناوری بهتر و ارزانتر دارد کنار زده شود اما در اقتصادی که رقابت محدود باشد، انگیزه نوآوری نیز کاهش پیدا میکند.
اگر شرکتی بتواند بدون نوآوری و صرفا با استفاده از حمایت، انحصار، تعرفه یا بازار بسته سودآوری کند، انگیزه چندانی برای سرمایهگذاری بلندمدت در R&D نخواهد داشت بنابراین سیاست تحقیق و توسعه را نمیتوان از سیاست رقابت جدا کرد. رقابت، موتور نوآوری است.
تحقیق و توسعه؛ بخش جدیدی از امنیت ملی
در سالهای اخیر یک تغییر مهم دیگر نیز رخ داده است. فناوری از حوزه اقتصاد به حوزه امنیت ملی وارد شده است. نیمهرساناها، هوشمصنوعی، کوانتوم، زیستفناوری، رباتیک، ماهواره و انرژی دیگر فقط صنایع اقتصادی نیستند. آنها میتوانند بر قدرت نظامی، امنیت ارتباطات، استقلال صنعتی و جایگاه ژئوپلیتیک کشورها تاثیر بگذارند. به همین دلیل دولتها در بسیاری از کشورهای بزرگ، اولویتهای تحقیقاتی را با اهداف امنیتی نیز هماهنگ میکنند. رقابت تراشه میان چین و آمریکا نمونه بارزی از این روند است. تراشهای که در یک مرکز داده برای پردازش هوشمصنوعی استفاده میشود، میتواند در سامانههای نظامی نیز اهمیت داشته باشد بنابراین کنترل زنجیره تامین تراشه دیگر صرفا یک موضوع تجاری نیست. همین مساله باعث شده است دولتها در کشورهای مختلف دوباره نقش فعالتری در سیاست صنعتی پیدا کنند. درواقع پس از چند دهه که تصور میشد بازار آزاد میتواند بهتنهایی بهترین مسیر تخصیص منابع فناوری را تعیین کند، اکنون دولتها دوباره در حال تعیین اولویتهای راهبردی هستند.
اروپا؛ قدرت علمی بدون مقیاس کافی
اروپا در این میان با یک تناقض مواجه است. این قاره دانشگاههای قدرتمند، شرکتهای صنعتی بزرگ و سابقه طولانی در علم و فناوری دارد اما در برخی فناوریهای جدید نسبت به آمریکا و چین عقب مانده است. مساله اروپا الزاما کمبود دانش نیست. یکی از مشکلات اصلی، فاصله میان تولید دانش و تجاریسازی آن است. ممکن است یک فناوری در یک دانشگاه اروپایی توسعه پیدا کند اما شرکتی با ظرفیت لازم برای تبدیل آن به یک کسبوکار جهانی در همان محیط شکل نگیرد. این موضوع اهمیت مقیاس را نشان میدهد. برای رقابت در فناوریهای جدید، تنها دانشمند خوب کافی نیست، بازار بزرگ، سرمایه، شرکتهای بزرگ و توانایی جذب سرمایه نیز لازم است. به همین دلیل اروپا تلاش میکند شکاف میان پژوهش، سرمایه و صنعت را کاهش دهد.
هند؛ قدرتی که هنوز ظرفیت کامل خود را بهکار نگرفته است
هند نیز نمونهای متفاوت ارائه میدهد. این کشور از نظر حجم مطلق هزینه تحقیق و توسعه در میان اقتصادهای بزرگ جهان قرار دارد اما شدت R&D آن هنوز نسبتا پایین است. در برآوردهای مربوط به سال۲۰۲۴، هزینه تحقیق و توسعه هند حدود ۷/۷۵میلیارددلار و سهم آن از GDP حدود ۷/۰درصد بوده است. این فاصله نشان میدهد هند ظرفیت زیادی برای افزایش سرمایهگذاری پژوهشی دارد.
جمعیت زیاد، نیروی انسانی متخصص، صنعت فناوری اطلاعات و بازار داخلی بزرگ، ظرفیتهایی هستند که میتوانند هند را به یکی از قطبهای بزرگ فناوری جهان تبدیل کنند اما همانند دیگر کشورها، مساله تنها پول نیست، هند نیز باید پیوند دانشگاه و صنعت و تجاریسازی فناوری را تقویت کند.
جهان؛ شکاف دانش در حال عمیقترشدن است
اگر از رقابت میان کشورها فاصله بگیریم و به کل جهان نگاه کنیم، یک نگرانی مهمتر آشکار میشد. براساس دادههای یونسکو، هزینه تحقیق و توسعه در جهان از حدود ۷۱/۱درصد GDPجهانی در سال۲۰۱۵ به حدود ۹۲/۱درصد در سال۲۰۲۳ افزایش یافته است اما این میانگین، اختلاف عظیم میان مناطق مختلف جهان را پنهان میکند.
در اروپا و آمریکای شمالی شدت R&D حدود ۵۵/۲درصد و در شرق و جنوبشرقی آسیا حدود ۴۲/۲درصد است در حالی که این رقم در آفریقای زیرصحرا حدود ۳۸/۰درصد گزارش شده است. این یعنی شکاف میان کشورها فقط شکاف درآمد نیست، شکاف در توانایی تولید دانش نیز وجود دارد و این شکاف میتواند در آینده حتی از شکاف درآمدی امروز مهمتر شود زیرا کشوری که امروز دانش کمتری تولید میکند، فردا فناوری کمتری در اختیار خواهد داشت و کشوری که فناوری کمتری دارد، برای تولید محصولات پیشرفتهتر وابسته به دیگران خواهد بود. به همین دلیل رقابت R&D میتواند به یک چرخه نابرابری جهانی تبدیل شود.
ایران؛ مساله فقط کمبود بودجه نیست
در اینجا پرسش اصلی برای ایران مطرح میشود. ایران در این نقشه جهانی کجا قرار دارد و مهمتر از آن چه باید بکند؟ پاسخ به این پرسش با مقایسه ساده رقم بودجه ایران با چین یا آمریکا ممکن نیست.
ایران نه منابع مالی چین را دارد و نه اندازه اقتصاد آمریکا را بنابراین نمیتوان انتظار داشت با همان الگو و همان حجم سرمایهگذاری رقابت کند اما این واقعیت به هیچوجه به معنای بیاهمیت بودن R&D نیست. اتفاقا برای کشوری که با محدودیت منابع، تحریم، دشواری دسترسی به فناوری و محدودیت سرمایهگذاری خارجی مواجه است، تولید فناوری داخلی میتواند اهمیت بیشتری داشته باشد مساله این است که سرمایه محدود باید هوشمندانه هزینه شود.
ایران نمیتواند در همه فناوریها پیشرو باشد اما میتواند در برخی حوزههایی که دارای مزیت علمی، انسانی یا طبیعی است، به ظرفیت رقابتی برسد. انرژی، مواد پیشرفته، برخی حوزههای پزشکی، فناوری اطلاعات، کشاورزی و آب، صنایع شیمیایی و بعضی فناوریهای صنعتی میتوانند بخشی از این حوزهها باشند اما شرط موفقیت، ایجاد ارتباط واقعی میان دانشگاه و صنعت است.
ایران به «نظام نوآوری» نیاز دارد، نه صرفا بودجه پژوهشی
یکی از خطاهای سیاستگذاری این است که تصور کنیم با افزایش بودجه پژوهش میتوان اقتصاد دانشبنیان ساخت. افزایش بودجه لازم است اما کافی نیست. ایران به یک نظام نوآوری نیاز دارد؛ نظامی که دانشگاه، شرکت، بازار، سرمایهگذار، دولت و نیروی انسانی را به یکدیگر متصل کند. اگر دانشگاه مقاله تولید کند اما شرکت نتواند فناوری را تجاری کند، سرمایهگذاری پژوهشی ناقص میماند.
اگر شرکت ایده داشته باشد اما سرمایه لازم برای توسعه محصول در اختیارش نباشد، فناوری در مرحله نمونه اولیه متوقف میشود. اگر بازار رقابتی نباشد، شرکت انگیزهای برای نوآوری نخواهد داشت. اگر نیروی انسانی متخصص فرصت رشد نداشته باشد، سرمایه انسانی کشور کاهش پیدا میکند بنابراین سیاست R&D باید بخشی از یک سیاست اقتصادی بزرگتر باشد.
مهمتر از تعداد مقاله، میزان حل مساله است
یکی دیگر از موضوعاتی که باید در سیاست علمی ایران مورد بازنگری قرار گیرد، معیار ارزیابی پژوهش است. تعداد مقاله میتواند یکی از شاخصهای فعالیت علمی باشد اما نمیتواند معیار کامل موفقیت نظام تحقیق و توسعه باشد. البته این بهمعنای بیارزش بودن تحقیقات بنیادی نیست. ارزش علمی بسیاری از تحقیقات ممکن است سالها بعد مشخص شود اما در کنار حمایت از تحقیقات بنیادی باید مسیر مشخصی برای انتقال دانش به اقتصاد نیز وجود داشته باشد.
فناوری بدون بازار نیمهکاره است
یکی از مشکلات مهم اقتصادهای در حال توسعه این است که گاهی سیاستگذار تصور میکند تولید فناوری بهمعنای ساخت یک محصول در داخل کشور است اما فناوری زمانی ارزش اقتصادی واقعی ایجاد میکند که بتواند وارد چرخه تولید و بازار شود. یک شرکت دانشبنیان ممکن است محصولی بسیار خوب تولید کند اما اگر بازار کافی برای آن وجود نداشته باشد، نمیتواند رشد کند بنابراین سیاست نوآوری باید به بازار نیز توجه کند.
بازار رقابتی، صادرات، استانداردهای مناسب، حمایت هدفمند و دسترسی به سرمایه میتوانند به شرکت کمک کنند که از مرحله ایده عبور کند. هدف نهایی R&D نباید فقط «تولید دانش» باشد، باید افزایش توان اقتصادی جامعه باشد.
آینده متعلق به اقتصادهای بهرهور است
درنهایت شاید بتوان تمام بحث تحقیق و توسعه را در یک مفهوم خلاصه کرد: بهرهوری. هیچ اقتصادی نمیتواند برای همیشه فقط با افزایش تعداد نیروی کار یا مصرف منابع طبیعی رشد کند. رشد پایدار زمانی اتفاق میافتد که یک کشور بتواند با منابع موجود، ارزش بیشتری تولید کند.
فناوری یکی از مهمترین ابزارهای رسیدن به این هدف است. اگر یک کارخانه با همان تعداد کارگر دوبرابر محصول تولید کند، بهرهوری افزایش یافته است. اگر کشاورزی با مصرف آب کمتر محصول بیشتری تولید کند، بهرهوری افزایش یافته است. اگر بیمارستان با فناوری جدید تشخیص بیماری را سریعتر و دقیقتر انجام دهد، بهرهوری افزایش یافته است. اگر یک شرکت بتواند با استفاده از هوشمصنوعی فرآیندهای خود را سریعتر و ارزانتر انجام دهد، بهرهوری افزایش یافته است. در همه این موارد، نوعی نوآوری در پشت صحنه قرار دارد بنابراین تحقیق و توسعه درنهایت پاسخی به یک پرسش ساده است: چگونه میتوانیم فردا با همان منابع، ارزش بیشتری تولید کنیم؟
سرمایهگذاری روی چیزی که هنوز وجود ندارد
شاید مهمترین نکته در آمارهای R&D همین باشد که کشورهای پیشرو بخشی از ثروت امروز خود را برای چیزی هزینه میکنند که هنوز وجود ندارد. چین و آمریکا هرکدام نزدیک به ۸۰۰میلیارددلار برای تحقیق و توسعه هزینه میکنند. ژاپن و آلمان دههامیلیارددلار به این حوزه اختصاص میدهند. کرهجنوبی بیش از ۵درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف تحقیق و توسعه میکند. این کشورها میدانند که بسیاری از این سرمایهگذاریها ممکن است در کوتاهمدت بازده مشخصی نداشته باشد.
اما اقتصاد آینده با تصمیمهای امروز ساخته میشود. اگر کشوری امروز روی هوشمصنوعی، رباتیک، تراشه، انرژی، زیستفناوری یا مواد پیشرفته سرمایهگذاری نکند، ممکن است فردا مجبور شود فناوری آنها را از دیگران خریداری کند. در این معنا تحقیق و توسعه نوعی بیمه برای استقلال اقتصادی آینده است.
ایران میتواند وارد این رقابت شود؟ پاسخ مثبت است اما نه با تکرار مدل کشورهای بزرگ. ایران باید مزیتهای خود را پیدا کند و منابع محدود را روی حوزههایی متمرکز کند که امکان ایجاد ارزش افزوده واقعی دارند. این مسیر نیازمند چند تغییر است: افزایش تدریجی و پایدار هزینه تحقیق و توسعه، مشارکت جدیتر بخشخصوصی، تقویت ارتباط دانشگاه و صنعت، اصلاح نظام ارزیابی پژوهش، ایجاد بازار برای فناوریهای داخلی، توسعه سرمایهگذاری خطرپذیر و مهمتر از همه ایجاد ثبات در سیاستگذاری. تحقیق و توسعه با تصمیمهای کوتاهمدت سازگار نیست.
پژوهشگر برای انجام پروژه بلندمدت به ثبات نیاز دارد. شرکت برای سرمایهگذاری روی فناوری جدید به افق چندساله نیاز دارد. دانشگاه برای ساخت آزمایشگاه و تربیت نیروی متخصص به برنامه بلندمدت نیاز دارد بنابراین اگر قرار باشد R&D به موتور رشد اقتصادی تبدیل شود، باید از نگاه پروژهای عبور کرد.
هزینهنکردن برای آینده صرفهجویی نیست
درنهایت رقابت جهانی بر سر تحقیق و توسعه یک پیام مهم برای اقتصاد ایران دارد. ممکن است در شرایط دشوار اقتصادی، اولین واکنش سیاستگذار این باشد که هزینههای پژوهشی را کاهش دهد زیرا نتیجه آنها فوری نیست اما این نگاه میتواند یک اشتباه راهبردی باشد. تحقیق و توسعه هزینهای است که امروز پرداخت میشود تا هزینه وابستگی فردا کاهش پیدا کند. اگر یک کشور فناوری تولید نکند، ناچار است آن را وارد کند. اگر نتواند نیروی انسانی متخصص تربیت کند، مجبور میشود برای فناوری به متخصص خارجی وابسته شود. اگر نتواند بهرهوری خود را افزایش دهد، برای حفظ رشد اقتصادی باید منابع بیشتری مصرف کند و اگر نتواند در فناوریهای آینده جایگاهی پیدا کند، ممکن است در تقسیم کار جهانی به مصرفکننده فناوری دیگران تبدیل شود بنابراین هزینه نکردن برای آینده لزوما صرفهجویی نیست، گاهی فقط انتقال هزینه به آینده است.
جهان در حال ورود به دورهای است که در آن مرز میان اقتصاد، علم، فناوری و قدرت ژئوپلیتیک روزبهروز کمرنگتر میشود. کشورهایی که این تغییر را زودتر درک کردهاند، میلیاردها دلار برای تحقیق و توسعه هزینه میکنند، نه از سر تجمل و نه فقط برای افزایش تعداد مقالات دانشگاهی بلکه برای اینکه میدانند فناوری فردا میتواند بازار، امنیت، بهرهوری و جایگاه آنها در نظام جهانی را تعیین کند.
چین و آمریکا اکنون در یک رقابت تاریخی برای توسعه فناوریهای راهبردی قرار دارند. ژاپن و آلمان تلاش میکنند قدرت صنعتی خود را با نوآوری حفظ کنند. کرهجنوبی نشان داده که یک اقتصاد متوسط نیز میتواند با تمرکز بلندمدت به یک قدرت فناوری تبدیل شود و اسرائیل ثابت کرده است که حتی یک اقتصاد کوچک میتواند با سرمایهگذاری گسترده و هدفمند در R&D در برخی حوزهها به جایگاهی فراتر از اندازه اقتصادی خود برسد.
در سوی دیگر کشورهایی که سهم بسیار کمی از منابع خود را به تولید دانش اختصاص میدهند، با خطر عمیقتر شدن شکاف فناوری مواجهاند. این همان نقطهای است که مساله تحقیق و توسعه را از یک موضوع آماری به یک موضوع توسعهای تبدیل میکند. پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام کشور امروز بیشترین کارخانه را دارد، چه کشوری بیشترین منابع طبیعی را استخراج میکند یا کدام اقتصاد بیشترین نیروی کار ارزان را در اختیار دارد. پرسش اصلی این است که «کدام کشور سریعتر یاد میگیرد، سریعتر فناوری تولید میکند و سریعتر دانش را به بهرهوری و ثروت تبدیل میکند».
در اقتصاد قرن بیستویکم، دانش دیگر فقط یک دارایی علمی نیست، یک دارایی اقتصادی و ژئوپلیتیک است. کشوری که فناوری آینده را تولید میکند، بخشی از بازار آینده را نیز در اختیار خواهد داشت. کشوری که فناوری آینده را در اختیار ندارد، باید برای استفاده از آن هزینه بپردازد و به همین دلیل است که رقابت واقعی اقتصادهای بزرگ جهان دیگر فقط بر سر تولید بیشتر نیست، بر سر توانایی ساختن آینده است. جنگ اصلی شاید در ظاهر میان کارخانهها، شرکتها و بازارها جریان داشته باشد اما میدان تعیینکننده این رقابت در آزمایشگاهها، دانشگاهها، مراکز داده، شرکتهای فناوری و مراکز تحقیق و توسعه شکل میگیرد. آنچه امروز در این مراکز تولید میشود، ممکن است سالها بعد ساختار اقتصاد جهانی را تغییر دهد.
به همین دلیل شاید بتوان آینده اقتصاد جهانی را با یک جمله توصیف کرد: آینده متعلق به کشوری نیست که فقط بیشتر تولید میکند، متعلق به کشوری است که بهتر میداند فردا چه چیزی باید تولید شود.
