تنگه هرمز و معادله قدرت
بهروز حاتمیامین – اندیشکده اروپایی مدرن دیپلماسی به تازگی در مقالهای با بررسی پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز بهعنوان مسیر دریایی حیاتی تامین کنند گاز طبیعی مایع (LNG) و سوخت جت برای کشورهای عضو اتحادیه اروپا آورده است: عدمقطعیتهای ژئوپلیتیکی در خاورمیانه، اقتصاد اتحادیه اروپا را متزلزل کرده، تورم را افزایش داده و ثبات صنعتی کشورهایی مانند آلمان بهعنوان یکی از قطبهای اصلی اقتصادی را تهدید کرده است. نویسنده استدلال میکند که این بحران، نشانهای از شکنندگی استقلال راهبردی اروپا و وابستگی ساختاری آن به انرژی است. بر همین اساس، تمرکز مقاله بر سه محور است: آسیبپذیری ساختاری در یکپارچگی انرژی اتحادیه اروپا، چالشهای استقلال راهبردی در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی مشترک (CFSP) و ضرورت تسریع در گذار به حاکمیت انرژی سبز بهعنوان یک راهکار امنیتی بلندمدت.
مفهوم وابستگی متقابل پیچیده
مفهوم وابستگی متقابل پیچیده پایه استدلال نخست نویسنده را شکل میدهد. این مفهوم توضیح میدهد که پیوندهای اقتصادی قوی، اغلب به آسیبپذیریهای ساختاری منجر میشوند. براساس مطالعات منطقهای اروپا، یکپارچگیهایی مانند منطقه شنگن و حوزه یورو، وابستگی قابلتوجهی به تامین انرژی از خارج از منطقه ایجاد کردهاند. بستهشدن تنگه هرمز نشان میدهد که امنیت انرژی کافی، الزاماً با رشد اقتصادی در چارچوب بازار آزاد جهانی همراستا نیست. این امر ضعف مهمی را در یکپارچگی اروپا آشکار میکند؛ اینکه اتحادیه اروپا اگرچه در داخل از قدرت تنظیمگری اقتصادی بالایی برخوردار است، اما در عرصه خارجی بازیگری شکننده محسوب میشود، زیرا پایه صنعتی آن به ثبات مسیرهای دریایی جهانی وابسته است؛ عاملی که خارج از کنترل سیاسی آن قرار دارد. بهطور خاص، این مشکل ساختاری در بازار واحد بهشدت یکپارچه اتحادیه اروپا کاملا مشهود است.
در نتیجه، اختلال در تامین انرژی در یک نقطه از شبکه حملونقل جهانی میتواند به کل منطقه آسیب اقتصادی وارد کند. اتحادیه اروپا بهشدت به مسیرهای دریایی خاورمیانه وابسته است، زیرا اقتصاد آن متکی به واردات گسترده گاز طبیعی مایع و نفت خام است. اگر تنگه هرمز بسته شود، نهتنها قیمت کالاها افزایش خواهد یافت، بلکه زنجیرههای تامین صنعتی که برای اقتصاد اروپا حیاتی هستند نیز به خطر میافتند. افزایش شدید هزینههای انرژی میتواند رقابتپذیری محصولات اروپایی را در بازارهای جهانی کاهش دهد و در نهایت به فشارهای تورمی غیرقابلکنترل و تهدید رشد اقتصادی منطقه منجر شود.
بحران در آلمان
در این میان، آلمان بیش از سایر کشورها از این آسیبپذیری ساختاری تاثیر میپذیرد، زیرا موتور رشد اقتصادی اتحادیه اروپا محسوب میشود. بخش تولیدی آلمان به جریان روان لجستیکی از طریق تنگه هرمز برای تامین سوخت و مواد اولیه وابسته است.
بنابراین در صورت قطع این مسیر، خطر صنعتیزدایی بهدلیل افزایش شدید هزینههای عملیاتی، این کشور را تهدید میکند و این امر میتواند کل زنجیره تامین بههمپیوسته اروپا را تحتتاثیر قرار دهد. نویسنده تاکید میکند که اگر ستون اصلی اقتصاد منطقه دچار اختلال شود، ثبات یورو و انسجام اجتماعی در سایر کشورهای عضو نیز به خطر خواهد افتاد. در نهایت، این وضعیت نشان میدهد که تابآوری انرژی در سطح ملی، پایه تابآوری جمعی اتحادیه اروپا است.
بروکسل در دوراهی
در بخش دوم، نویسنده به چالشهای استقلال راهبردی در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا (CFSP) میپردازد؛ چالشهایی که بحران تنگه هرمز آنها را تشدید کرده است. بهگفته نویسنده، بستهشدن این مسیر دریایی، بروکسل را در برابر یک دوگانگی قرار داده است؛ یعنی حفظ همبستگی در اتحاد فراآتلانتیکی با ایالات متحده یا اتخاذ اقدام دیپلماتیک مستقل بهعنوان یک بازیگر امنیتی جهانی. مطالعات سیاست خارجی اروپا نشان میدهد که توان اتحادیه اروپا برای اعمال نفوذ فراتر از مرزهای خود، اغلب بهدلیل تفاوت منافع ملی کشورهای عضو محدود میشود. با این حال، این بحران انرژی میتواند بهعنوان محرکی برای تقویت نقش سرویس اقدام خارجی اروپا (EEAS) در میانجیگری و تامین امنیت مسیرهای انرژی بهصورت جمعی عمل کند، بدون آنکه اروپا کاملا به چتر امنیتی بازیگران خارجی وابسته باشد.
با توجه به تنوع منافع میان کشورهای عضو، این مساله پیچیدهتر نیز میشود. اگرچه اتحادیه اروپا تلاش میکند در صحنه بینالمللی با یک صدا سخن بگوید، اما بحران تنگه هرمز واکنشهای متفاوتی را در میان اعضا برانگیخته است.
کشورهایی که به صنعت خودروسازی وابستهاند ممکن است خواهان رویکردی نرمتر در قبال کشورهای تولیدکننده انرژی باشند، در حالی که برخی دیگر بر همکاری سیاسی با متحدان ناتو تاکید دارند.
این عدم هماهنگی میتواند زمینه را برای اجرای راهبرد تفرقه بینداز و حکومت کن از سوی بازیگران خارجی فراهم کرده و موقعیت چانهزنی بروکسل را تضعیف کند. بنابراین، موفقیت سیاست خارجی مشترک در مواجهه با این بحران به میزان توانایی اتحادیه اروپا در تلفیق منافع ملی گوناگون در قالب یک راهبرد منسجم امنیت انرژی بستگی دارد.
نویسنده معتقد است که ناکامی در هماهنگسازی این استقلال راهبردی میتواند به تهدیدی جدی برای انسجام سیاستی در اتحادیه اروپا منجر شود. اگر بروکسل نتواند از طریق سازوکارهای جمعی، تضمینهای معتبر امنیت انرژی ارائه دهد، کشورهای عضو بهسمت دیپلماسی دوجانبه پنهان با بازیگران خارج از منطقه سوق داده خواهند شد تا منافع ملی خود را حفظ کنند. این روند در نهایت مشروعیت اتحادیه اروپا بهعنوان یک بلوک سیاسی واحد را تضعیف کرده و سیاست خارجی و امنیتی مشترک را به مجموعهای از شعارهای فاقد قدرت اجرایی تبدیل خواهد کرد. از اینرو، بحران تنگه هرمز باید بهعنوان فرصتی برای اثبات کارآمدی همبستگی منطقهای در برابر فشارهای شدید ژئوپلیتیکی خارجی تلقی شود.
در نهایت، نویسنده در استدلال سوم تاکید میکند که بحران تنگه هرمز باید بهعنوان محرکی برای حرکت اتحادیه اروپا بهسوی انرژیهای سبز در چارچوب توافق سبز اروپا (EGD) تلقی شود.
بهزعم نویسنده، وابستگی به سوختهای فسیلی که از مسیرهای دریایی آسیبپذیر عبور میکنند، اکنون به تهدیدی واقعی برای امنیت ملی تبدیل شده است.
در مجموع، سه محور اصلی این مقاله آسیبپذیری ساختاری در یکپارچگی انرژی، چالشهای استقلال راهبردی در چارچوب CFSP و ضرورت تسریع در گذار به حاکمیت انرژی سبز نشان میدهد که اتحادیه اروپا در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. ثبات اروپا دیگر قابلتفکیک از امنیت مسیرهای جهانی انرژی نیست. از اینرو، بحران تنگه هرمز نباید صرفا بهعنوان یک تهدید اقتصادی موقتی دیده شود، بلکه هشداری جدی برای بازنگری فوری در بنیانهای انرژی این اتحادیه است.
کارت ژئوپلیتیکی ایران
در همین رابطه است که برخی از تحلیلگران معتقدند، بحران انرژی اروپا پس از اختلال در تنگه هرمز، بیش از آنکه صرفا یک شوک مقطعی باشد، نشانهای از یک تغییر عمیق در معادلات ژئوپلیتیک انرژی است؛ تغییری که از منظر منافع ملی ایران، ظرفیتهای قابلتوجهی برای بازتعریف نقش منطقهای و جهانی ایجاد میکند. وابستگی ساختاری اتحادیه اروپا به مسیرهای دریایی بهویژه تنگه هرمز نشان میدهد که امنیت انرژی این قاره بهشدت به متغیرهایی خارج از کنترل خود وابسته است. این وابستگی، در شرایط بحران به یک نقطه ضعف راهبردی تبدیل میشود که ایران بهطور طبیعی در مرکز آن قرار دارد.
از منظر استراتژیک، مهمترین دستاورد ایران در این وضعیت، افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی آن است. وقتی اروپا با تهدید اختلال در تامین انرژی مواجه میشود، وزن کشورهایی که در مسیرهای حیاتی انرژی نقش دارند بهطور قابلتوجهی افزایش مییابد. لذا ایران با قرار گرفتن در یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان، میتواند از این موقعیت بهعنوان یک اهرم چانهزنی در تعاملات بینالمللی استفاده کند. این موضوع بهویژه در شرایطی اهمیت دارد که شکاف میان اروپا و آمریکا در حال افزایش است و اروپا بهدنبال تنوعبخشی به شرکای خود است.
از منظر اقتصادی، بحران انرژی اروپا میتواند به افزایش قیمت جهانی انرژی و در نتیجه تقویت منابع درآمدی بالقوه ایران حتی در شرایط محدودیتهای صادراتی منجر شود. افزایش قیمتها، ارزش ژئوپلیتیکی هر بشکه نفت و هر واحد گاز را بالا میبرد و به ایران این امکان را میدهد که با مدیریت هوشمندانه عرضه و مسیرهای ترانزیتی از این وضعیت بهرهبرداری کند. علاوه بر این، فشار بر صنایع اروپایی بهویژه در کشورهایی مانند آلمان میتواند باعث کاهش رقابتپذیری آنها و تغییر در الگوهای تجاری جهانی شود؛ تغییری که ممکن است به نفع بازیگران جایگزین در آسیا و خاورمیانه تمام شود.
نکته مهم دیگر، ناکارآمدی نسبی استقلال راهبردی اروپا است. همانطور که متن نشان میدهد، اختلاف منافع میان کشورهای عضو و وابستگی به ساختارهای امنیتی خارجی، مانع از شکلگیری یک سیاست منسجم انرژی شده است. این وضعیت برای ایران یک فرصت دیپلماتیک ایجاد میکند تا از طریق تعاملات دوجانبه یا چندجانبه، جایگاه خود را در معادلات انرژی تقویت کند. بهعبارت دیگر، هرچه انسجام اروپا کمتر باشد، فضای مانور ایران بیشتر خواهد بود.
در عین حال، حرکت اروپا بهسمت انرژیهای تجدیدپذیر یک تهدید بلندمدت برای ایران محسوب میشود. اگر اتحادیه اروپا بتواند وابستگی خود به سوختهای فسیلی را کاهش دهد، نقش ژئوپلیتیکی کشورهایی مانند ایران نیز در بلندمدت تضعیف خواهد شد. بنابراین، منافع ملی ایران ایجاب میکند که از فرصت کوتاهمدت بحران برای تثبیت موقعیت خود استفاده کند، در حالی که همزمان به تنوعبخشی اقتصاد و سرمایهگذاری در حوزههای جدید انرژی نیز توجه داشته باشد.
در همین رابطه است که میتوان گفت، بحران تنگه هرمز برای اروپا یک تهدید، اما برای ایران یک فرصت راهبردی دوگانه است که در کوتاهمدت افزایش قدرت چانهزنی و در بلندمدت ضرورت بازتعریف مدل اقتصادی را مورد تاکید قرار میدهد. بنابراین نحوه مدیریت این دو بُعد تعیین خواهد کرد که ایران تا چه اندازه میتواند از این تحول ژئوپلیتیکی به نفع خود بهرهبرداری کند.
