بازی خطرناک با انتظارات

محمدرضا سعدی
کدخبر: 662115

محمدرضا سعدی، مدیرمسوول روزنامه جهان صنعت

اواخر هفته گذشته بانک مرکزی در اقدامی غیرمنتظره اعلام کرد که هر ایرانی بالای ۱۸سال می‌تواند با ارائه کارت ملی تا سقف ۱۰‌هزار دلار ارز خریداری کند و همزمان خبر از عرضه گسترده ارز در بازار داد. این تصمیم درست زمانی اتخاذ شد که دلار بخش بزرگی از مسیر صعودی خود را طی کرده و از مرز ۲۵۰‌هزارتومان عبور کرده بود. پرسش روشن است: اگر بانک مرکزی ابزار و منابع لازم برای مداخله در بازار را دارد، چرا باید صبر کند تا نرخ ارز به نقطه انفجار برسد و بعد وارد میدان شود؟

این پرسش درباره شیوه مدیریت عبدالناصر همتی تازه نیست. چه در دوره پیشین ریاست او بر بانک مرکزی و چه زمانی که بر صندلی وزارت اقتصاد نشست، بارها شاهد رویکردی بوده‌ایم که ابتدا بازار اجازه پیدا می‌کند مسیر افزایشی را طی کند و پس از آن سیاستگذار به‌فکر مداخله می‌افتد. خود همتی نیز پیشتر گفته بود بانک مرکزی برای «شوک‌های موقتی» ذخایر خود را صرف مداخله نمی‌کند و زمانی وارد بازار می‌شود که تشخیص دهد نوسان، کوتاه‌مدت نیست.

ابهامی که امروز درباره مدیریت آقای همتی بر بانک مرکزی مطرح می‌شود این است که این «مرز» تشخیص ایشان کجاست؟ بازار باید چند‌درصد بالا برود و دلار باید از چند کانال عبور کند تا بانک مرکزی به این نتیجه برسد که دیگر با یک شوک موقت روبه‌رو نیست؟ آیا حالا که بانک مرکزی تصمیم گرفته امکان خرید تا سقف ۱۰‌هزار دلار را برای هر فرد فراهم کند، به این نتیجه رسیده که شوک دیگر موقتی نیست؟ اگر چنین است، چرا این تصمیم وقتی گرفته شد که دلار از ۲۵۰‌هزار تومان گذشته بود؟

مساله فقط عدد دلار نیست. آنچه با این نوسانات از بین می‌رود، قدرت برنامه‌ریزی اقتصاد است. صنعتگری که باید مواداولیه سه‌ماه آینده خود را بخرد، با چه نرخی قرارداد ببندد؟ تاجری که امروز کالا می‌فروشد و یک‌ماه دیگر باید آن را جایگزین کند، چگونه قیمت تعیین کند؟ تولیدکننده‌ای که سرمایه در گردش محدودی دارد، وقتی نرخ ارز ظرف چندهفته ده‌ها‌هزار تومان جابه‌جا می‌شود، چگونه برای هزینه تولید خود برنامه‌ریزی کند؟ در چنین شرایطی، طبیعی است که تولیدکننده قیمت را برمبنای بدترین سناریو ببندد، فروشنده از فروش مدت‌دار خودداری کند و فعال اقتصادی سرمایه خود را از فعالیت مولد دور کند. زیان جهش ارز فقط همان روزی که قیمت دلار بالا می‌رود ایجاد نمی‌شود، اثر آن ماه‌ها در اقتصاد باقی می‌ماند.

جالب آنکه حتی در دوره جنگ نیز بازار ارز چنین رفتاری نداشت. دلار در آن مقطع از محدوده حدود ۱۶۰‌هزار تومان به حدود ۱۸۰‌هزار تومان رسید یعنی با وجود جنگ، تهدید نظامی و بالاترین سطح نااطمینانی، افزایش نرخ ارز در محدوده حدود ۲۰‌هزار تومان بود. بعدتر نیز با تشدید تهدیدهای خارجی و فشارهای دولت ترامپ، دلار از محدوده ۱۷۵ تا ۱۸۰‌هزار تومان به حوالی ۱۹۰ تا ۱۹۵‌هزار تومان رفت. اکنون اما نرخ دلار از ۲۵۰‌هزار تومان عبور کرده است. همین مقایسه یک پرسش جدی ایجاد می‌کند: اگر جنگ مستقیم و تهدید خارجی نتوانستند به‌تنهایی چنین جهشی در نرخ ارز ایجاد کنند، چه سهمی از وضعیت امروز محصول سیاستگذاری و مدیریت داخلی بازار است؟

اینجاست که دیگر نمی‌توان همه‌چیز را پشت تحریم پنهان کرد. ترامپ صریحا سیاست فشار اقتصادی علیه ایران را دنبال می‌کند اما وظیفه بانک مرکزی دقیقا این است که اثر این فشار را بر اقتصاد و زندگی مردم کاهش دهد. اگر سیاستگذاری داخلی خود به افزایش نااطمینانی، جهش نرخ ارز و برهم خوردن برنامه تولید و تجارت منجر شود، این پرسش به‌وجود می‌آید که آیا هزینه بی‌تدبیری داخلی در مقاطعی حتی از فشار تحریم خارجی سنگین‌تر نشده است؟

اگر بانک مرکزی امروز توان عرضه یک‌میلیارد دلار و بیشتر را دارد، چرا زودتر وارد بازار نشد؟ چرا اجازه داده شد دلار بالا برود، قیمت کالاها تغییر کند، انتظارات تورمی تشدید شود و بعد ارز با چند‌هزار تومان اختلاف زیر نرخ بازار عرضه شود؟

بحث بر سر ارزپاشی نیست. موضوع، زمان مداخله است. سیاستگذار نمی‌تواند اجازه دهد بازار تا مرز بحران پیش برود و بعد با هزینه بسیار بیشتر وارد شود. امروز آقای همتی نه‌فقط باید درباره پایین آوردن چند‌هزار تومان از قیمت دلار بلکه درباره هزینه‌ای توضیح دهد که پیش از این مداخله به صنعت، تجارت و زندگی مردم تحمیل شده است.

آخرین اخبار