بازنده بورس کدام صنایع بود؟ بررسی کمبازدهترین صنایع

رشد شاخص کل بورس لزوما به معنای رشد یکسان همه صنایع نیست. در سال ۱۴۰۵، شکاف عملکرد میان گروههای مختلف بازار سهام به اندازهای بوده که بازدهی برخی صنایع از ۱۶۰ درصد عبور کرده، در حالی که برخی دیگر در محدوده ۱۰ تا ۱۲ درصد باقی ماندهاند.
بر اساس دادههای منتشرشده از عملکرد صنایع بازار سرمایه، صنعت دارویی با بازدهی ۱۶۷.۷ درصدی، استخراج نفت و گاز با ۱۶۳.۵ درصد و مخابرات با ۱۴۱.۳ درصد، در میان صنایع پربازده قرار گرفتهاند. در مقابل، پیمانکاری صنعتی با ۱۰.۳ درصد، محصولات کامپیوتری، الکترونیکی و نوری با ۱۰.۴ درصد و فعالیتهای هنری، سرگرمی و خلاقانه با ۱۱.۵ درصد، کمترین بازدهی را ثبت کردهاند.
این فاصله قابلتوجه صرفا یک رتبهبندی آماری نیست؛ بلکه یک پرسش مهم درباره سازوکار بازار ایجاد میکند: چرا در یک بازار واحد، مسیر حرکت صنایع تا این اندازه متفاوت بوده است؟
بازدهی صنایع بورس در ۱۴۰۵
دادههای منتشرشده از عملکرد صنایع از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا شهریور، اختلاف قابلتوجهی میان بازدهی گروههای مختلف بازار نشان میدهد:
بازدهی | صنعت |
۱۶۷.۷٪ | مواد و محصولات دارویی |
۱۶۳.۵٪ | استخراج نفت و گاز |
۱۴۱.۳٪ | مخابرات |
۱۰.۳٪ | پیمانکاری صنعتی |
۱۰.۴٪ | محصولات کامپیوتری، الکترونیکی و نوری |
۱۱.۵٪ | فعالیتهای هنری، سرگرمی و خلاقانه |
فاصله میان بالاترین و پایینترین بازدهی این جدول بیش از ۱۵۷ واحد درصد است. با این حال، بازدهی شاخص صنعت صرفا نتیجه نهایی رفتار قیمتها را نشان میدهد و بهتنهایی نمیتواند توضیح دهد که این اختلاف از کجا ناشی شده است.
برای درک علت تفاوت عملکرد صنایع، باید همزمان وضعیت عملیاتی شرکتها، روند سودآوری، ساختار هزینه، شرایط اقتصادی و انتظارات سرمایهگذاران را بررسی کرد.
کدام صنایع کمترین بازدهی را داشتند؟
در میان صنایع مورد بررسی، پیمانکاری صنعتی با بازدهی ۱۰.۳ درصد در انتهای جدول قرار دارد. پس از آن، محصولات کامپیوتری، الکترونیکی و نوری با ۱۰.۴ درصد و فعالیتهای هنری، سرگرمی و خلاقانه با ۱۱.۵ درصد قرار گرفتهاند.
اما بازدهی پایین یک صنعت الزاما به معنای ضعف عملیاتی شرکتهای آن نیست. قیمت سهام علاوه بر عملکرد فعلی، انتظارات بازار از آینده را نیز در خود منعکس میکند.
در صنعت پیمانکاری صنعتی، عواملی مانند سرعت انعقاد و اجرای قراردادهای جدید، زمان وصول مطالبات، نیاز به سرمایه در گردش و هزینه تامین مالی میتوانند بر درآمد و سودآوری شرکتها اثرگذار باشند.
در صنعت تولید محصولات کامپیوتری و الکترونیکی، وابستگی به تجهیزات و نهادههای وارداتی، نوسانات نرخ ارز و توان شرکتها برای انتقال افزایش هزینه به قیمت فروش اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در فعالیتهای هنری و سرگرمی نیز اندازه بازار، قدرت خرید خانوارها و سطح تقاضای مصرفکنندگان میتواند بر درآمد و چشمانداز رشد شرکتهای این گروه اثر بگذارد.
با این حال، این عوامل را نمیتوان بهعنوان علت قطعی بازدهی پایین این صنایع در نظر گرفت؛ برای شناسایی عوامل اصلی، باید صورتهای مالی و شاخصهای عملیاتی شرکتهای هر صنعت نیز بررسی شود.
عوامل موثر بر بازدهی صنایع بورسی
اختلاف عملکرد صنایع معمولا حاصل یک متغیر واحد نیست. ترکیبی از متغیرهای اقتصادی، عملیاتی و مالی میتواند بر صنایع مختلف اثر متفاوتی داشته باشد.
نرخ ارز
تغییرات نرخ ارز برای همه شرکتها پیامد یکسانی ندارد. شرکتهایی که سهم قابلتوجهی از درآمد آنها ارزی است، ممکن است از افزایش نرخ ارز منتفع شوند؛ در مقابل، شرکتهای وابسته به واردات با افزایش بهای نهادهها و تجهیزات مواجه میشوند.
بنابراین، در تحلیل اثر نرخ ارز نباید صرفا به روند دلار توجه کرد. نسبت درآمدهای ارزی به هزینههای ارزی، ساختار بهای تمامشده و توان شرکت برای انتقال افزایش هزینه به قیمت فروش، تعیین میکند تغییرات ارز چه اثری بر سودآوری داشته باشد.
قیمت فروش و حاشیه سود
رشد درآمد بهتنهایی معیار کافی برای ارزیابی عملکرد یک صنعت نیست. آنچه اهمیت دارد، رابطه میان رشد قیمت فروش و رشد هزینههای تولید است.
در نتیجه، برای تحلیل یک صنعت باید همزمان سه متغیر را بررسی کرد:
- رشد قیمت فروش
- رشد مقدار فروش
- رشد هزینه تولید
اگر قیمت فروش با سرعتی بیشتر از هزینهها افزایش پیدا کند، حاشیه سود میتواند بهبود یابد اما در شرایطی که هزینهها سریعتر از درآمد رشد کنند، افزایش فروش لزوما به افزایش سود منجر نخواهد شد.
انرژی و ظرفیت تولید
هزینه و دسترسی به انرژی برای صنایع انرژیبر اهمیت ویژهای دارد. اثر انرژی نیز صرفا به افزایش یا کاهش قیمت آن محدود نمیشود؛ محدودیت در تامین انرژی میتواند ظرفیت تولید و در نتیجه مقدار فروش شرکت را تحت تاثیر قرار دهد.
از این رو، در بررسی یک صنعت باید مشخص کرد تغییرات هزینه انرژی چه اثری بر بهای تمامشده، ظرفیت عملیاتی و حجم تولید و فروش داشته است.
نرخ بهره و هزینه تامین مالی
شرکتهایی شرکتهایی که وابستگی بیشتری به تسهیلات و منابع مالی دارند، نسبت به تغییر هزینه تامین مالی حساسترند. افزایش هزینه تامین مالی میتواند بخشی از سود شرکت را مصرف کند و حاشیه سود را تحت فشار قرار دهد.
از سوی دیگر، تغییر نرخ بهره میتواند بر جذابیت نسبی بازار سهام و نحوه ارزشگذاری شرکتها نیز اثر بگذارد.
در نهایت، زمانی میتوان اثر این متغیرها را در قیمت سهام مشاهده کرد که تغییرات آنها به تغییر در سودآوری شرکت یا انتظارات بازار از آینده منجر شود.
رابطه قیمت سهام و سود شرکت
یکی از خطاهای رایج در تحلیل بازار سرمایه، یکسان در نظر گرفتن رشد سود شرکت و رشد قیمت سهام است.
قیمت سهام تنها تابع سودآوری فعلی شرکت نیست؛ انتظارات از سودآوری آینده و ارزشی که بازار برای این سودآوری قائل است نیز در قیمت سهام منعکس میشود.
برای مثال، فرض کنید سود یک شرکت ۳۰ درصد افزایش یافته باشد، اما بازار پیش از انتشار گزارش مالی انتظار رشد ۵۰ درصدی سود را داشته باشد. در این شرایط، رشد ۳۰ درصدی سود ممکن است نتواند محرک جدیدی برای افزایش قیمت سهام ایجاد کند.
در نقطه مقابل، اگر بازار انتظار بهبود عملکرد شرکت در آینده را داشته باشد، قیمت سهام میتواند پیش از آن که این تغییر در صورتهای مالی منعکس شود، افزایش پیدا کند.
به بیان ساده، بازار فقط به عملکرد محققشده نگاه نمیکند؛ فاصله میان عملکرد واقعی و انتظاراتی که پیشتر در قیمت سهام شکل گرفته است نیز در واکنش قیمت اهمیت دارد.
چگونه عملکرد صنایع بورس را تحلیل و مقایسه کنیم؟
نخستین شرط برای مقایسه عملکرد صنایع، یکسان بودن بازه زمانی است. مقایسه بازدهی دو صنعت یا مقایسه یک صنعت با شاخص کل در دورههای متفاوت میتواند نتیجهای گمراهکننده ایجاد کند.
پس از تعیین دوره زمانی، تحلیل عملکرد صنعت را میتوان در سه سطح بررسی کرد:
پرسش اصلی | لایه تحلیل |
شاخص صنعت چقدر رشد یا افت کرده است؟ | بازدهی |
درآمد، سود خالص و حاشیه سود شرکتها چه تغییری کرده است؟ | سودآوری |
بازار چه قیمتی برای این سودآوری و چشمانداز آینده پرداخت میکند؟ | ارزشگذاری |
در در کنار این سه مولفه، متغیرهایی مانند نرخ ارز، قیمت جهانی محصولات، هزینه انرژی و مواد اولیه، سطح تقاضا، هزینه تامین مالی و تغییرات مقرراتی نیز باید در تحلیل لحاظ شوند.
برای نمونه، گزارش سنا درباره عملکرد ۴۱ شاخص صنعت در بازه ۲۹ اردیبهشت تا ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ نشان میدهد که در این دوره ۴۰ صنعت رشد کردهاند و میانگین رشد شاخص صنایع به ۱۰۳ درصد رسیده است. در همین بازه، شاخص «سایر معادن» با رشد ۲۰۷.۵ درصدی بیشترین افزایش را ثبت کرده است.
این دادهها نشان میدهد که حتی در یک بازه زمانی مشخص، میان عملکرد صنایع مختلف بازار فاصله قابلتوجهی وجود دارد و تحلیل شاخص کل بهتنهایی نمیتواند تصویر کاملی از وضعیت گروههای مختلف ارائه دهد.
آیا صنایع کمبازده میتوانند دوباره رشد کنند؟
کمبودن بازدهی یک صنعت بهتنهایی اطلاعات کافی درباره آینده آن ارائه نمیکند. سوال اصلی این است که علت عملکرد ضعیف چه بوده و آیا آن عامل در حال تغییر است یا خیر.
اگر کاهش تقاضا عامل اصلی باشد، باید نشانههای بازگشت تقاضا بررسی شود. اگر فشار هزینهای سودآوری را محدود کرده باشد، باید روند حاشیه سود و امکان تعدیل قیمت فروش را زیر نظر گرفت. همچنین اگر بخش قابلتوجهی از رشد مورد انتظار پیشتر در قیمت سهام منعکس شده باشد، حتی افزایش سود شرکت نیز ممکن است اثر محدودی بر قیمت داشته باشد.
بنابراین، کمبازده بودن یک صنعت در گذشته بهتنهایی آن را مستعد رشد در آینده نمیکند؛ همانطور که بازدهی بالای یک صنعت نیز تضمینی برای تداوم این روند نیست.
جمعبندی
عملکرد صنایع بورس در سال ۱۴۰۵ نشان داد که نمیتوان وضعیت بازار را صرفا با شاخص کل یا بازدهی یک صنعت ارزیابی کرد. فاصله حدود ۱۵۷ واحد درصدی میان بالاترین و پایینترین بازدهی، نشان میدهد عواملی مانند نرخ ارز، قیمتگذاری، هزینه تولید و انرژی، تامین مالی و میزان تقاضا میتوانند مسیر صنایع را از یکدیگر جدا کنند.
در نهایت، برای تحلیل دقیقتر هر صنعت، بهتر است سه متغیر در کنار یکدیگر قرار گیرند: بازدهی سهام، روند سودآوری و ارزشگذاری بازار. ترکیب این سه شاخص کمک میکند میان یک صنعت واقعا جامانده از بازار و صنعتی که صرفا در یک دوره زمانی مشخص بازدهی کمتری داشته است، تفاوت قائل شویم. برای غلبه بر این مشکل شما میتوانید با استفاده از صندوق های سرمایه گذاری (صندوق سهامی، صندوق درآمد ثابت و یا صندوق طلا) از تحلیل تیم های بزرگ سرمایه گذاری استفاده نمایید.


