جهان‌ صنعت از وعده رونمایی گوگل‌ارث ایرانی گزارش می‌دهد:

«ایران‌زمین»؛ پروژه‌ای در مدار ابهام!

علی حسینی
کدخبر: 662216
سال‌هاست هربار که سخن از فناوری فضایی، ماهواره، داده‌های سنجشی و پروژه‌های بومی به‌میان می‌آید.
«ایران‌زمین»؛ پروژه‌ای در مدار ابهام!

علی حسینی – سال‌هاست هربار که سخن از فناوری فضایی، ماهواره، داده‌های سنجشی و پروژه‌های بومی به‌میان می‌آید، مجموعه‌ای از واژه‌های بزرگ و امیدوارکننده نیز پشت‌سر آن ردیف می‌شوند؛ «خودکفایی»، «هوش‌مصنوعی»، «اقتصاد فضا»، «ناوبری بومی»، «خدمات فضاپایه»، «منظومه ماهواره‌ای» و حالا «ایران‌زمین». در ظاهر، همه این مفاهیم نوید یک جهش فناورانه را می‌دهند؛ جهشی که قرار است کشور را از وابستگی به خدمات خارجی دور کند و فناوری فضایی را از آزمایشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی به زندگی روزمره مردم بیاورد اما مساله اینجاست که میان آنچه روی کاغذ به‌عنوان «تحول» معرفی می‌شود و آنچه در زندگی واقعی مردم اتفاق می‌افتد، چه فاصله‌ای وجود دارد؟ «ایران‌زمین» قرار است سامانه‌ای باشد که در دو بخش عمومی و تجاری عرضه شود؛ نسخه عمومی امکاناتی مشابه سرویس‌های عمومی نقشه‌های ماهواره‌ای ارائه کند و نسخه تجاری نیز ابزارهای پردازش‌داده و دریافت خروجی‌های تخصصی در اختیار کاربران قرار دهد. مسوولان پژوهشگاه فضایی از توسعه این سامانه و آماده‌شدن آن برای بهره‌برداری عملیاتی سخن گفته‌اند. در نگاه نخست، داشتن یک پلتفرم بومی برای ارائه داده‌های ماهواره‌ای می‌تواند برای کشوری با نیازهای گسترده در حوزه مدیریت شهری، کشاورزی، منابع آب، معدن، محیط‌زیست و مدیریت بحران یک زیرساخت مهم محسوب شود. مساله، اصل ایده نیست، مساله این است که آیا قرار است «ایران‌زمین» واقعا یک خدمت عمومی و اقتصادی کارآمد باشد یا صرفا نام جدیدی بر زنجیره‌ای از پروژه‌های پرهزینه‌ای شود که سال‌ها از بودجه عمومی تغذیه کرده‌اند اما خروجی ملموس آنها برای شهروندان هنوز محل پرسش است.

این تفاوت بسیار مهم است. ساختن یک سامانه، رونمایی از یک پلتفرم یا اعلام آغاز یک پروژه، با ایجاد یک خدمت پایدار و قابل اتکا فاصله دارد. مردم با تعداد پروژه‌ها، تعداد ماهواره‌ها یا تعداد قراردادهای پژوهشی زندگی نمی‌کنند، با کیفیت خدمات، سرعت، دقت، قیمت، دسترسی و حل‌شدن مشکلات واقعی زندگی می‌کنند. اتفاقا سرپرست پژوهشگاه فضایی از تغییر شاخص ارزیابی عملکرد سخن گفته و اعلام کرده است که دیگر «تعداد ماهواره‌های پرتاب‌شده» نباید شاخص اصلی باشد و معیارهایی مانند بهره‌وری، تعداد مشتریان و توانایی حل مسائل واقعی کشور باید جای آن را بگیرد. این اعتراف شاید مهم‌ترین بخش ماجرا باشد زیرا به‌طور ضمنی نشان می‌دهد که خود مدیران نیز پذیرفته‌اند که شمارش پروژه‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه موفقیت باشد. در مورد ایران‌زمین، انتظار طبیعی این است که پیش از هر تبلیغ گسترده‌ای، چند عدد و شاخص روشن روی میز قرار گیرد. هزینه طراحی و توسعه سامانه چقدر است؟ چه میزان از این هزینه از بودجه عمومی تامین می‌شود؟ هزینه نگهداری و به‌روزرسانی سالانه آن چقدر خواهد بود؟ چند کاربر قرار است از نسخه عمومی استفاده کنند؟ نسخه تجاری چه میزان درآمد ایجاد خواهد کرد؟ چه تعداد دستگاه دولتی مشتری واقعی سامانه خواهند بود؟ داده‌های آن با چه فاصله زمانی به‌روزرسانی می‌شوند؟ دقت تصاویر و اطلاعات آن در چه سطحی است؟ و مهم‌تر از همه، نقطه سر به سر اقتصادی این پروژه چه زمانی خواهد بود؟ بدون پاسخ به این پرسش‌ها، «اقتصاد فضا» می‌تواند به یک شعار جذاب اما بی‌حساب تبدیل شود.

از سوی دیگر مسوولان پژوهشگاه از حرکت به سمت تامین مالی پروژه‌ها از محل سفارش و نیاز بهره‌برداران سخن گفته‌اند و تاکید کرده‌اند که هدف، کاهش وابستگی به بودجه عمومی و حرکت به‌سمت درآمدهای حاصل از ارائه خدمات است. این رویکرد روی کاغذ کاملا قابل دفاع است اما درست به همین دلیل باید از مسوولان پرسید: چه مقدار از پروژه‌های فضایی کشور تاکنون واقعا توانسته‌اند هزینه توسعه خود را از محل فروش خدمات جبران کنند؟ مشکل اصلی در بسیاری از پروژه‌های دولتی الزاما «بد بودن فناوری» نیست، مشکل می‌تواند نبود سازوکار روشن برای سنجش ارزش اقتصادی و اجتماعی فناوری باشد. ممکن است یک پروژه از نظر فنی موفق باشد اما از نظر اقتصادی شکست بخورد. ممکن است سامانه‌ای ساخته شود که از نظر مهندسی قابل‌توجه باشد اما کاربر کافی نداشته باشد. داده تولید شود اما دستگاه‌های اجرایی نتوانند یا نخواهند از آن استفاده کنند و ممکن است سال‌ها بودجه صرف توسعه یک فناوری شود در حالی که کشور در همان زمان با ده‌ها مساله فوری و ملموس مواجه است که هنوز پاسخ مناسبی برای آنها پیدا نشده است. نمونه «خیام» در همین زمینه قابل‌تامل است. طبق توضیحات ارائه‌شده، تصاویر این ماهواره در اختیار دستگاه‌های مختلف قرار گرفته و شهرداری‌ها برای رصد توسعه شهری و پایش ساخت‌وسازها و مجموعه‌های صنعتی و انرژی نیز برای برخی کاربردها از این داده‌ها استفاده می‌کنند. این موارد می‌تواند نشانه‌ای از کاربرد واقعی داده‌های فضایی باشد اما یک سوال اساسی همچنان باقی است: میزان اثرگذاری این خدمات دقیقا چقدر بوده است؟ اگر تصاویر ماهواره‌ای قرار است جلوی ساخت‌وساز غیرمجاز را بگیرند، باید بتوان گفت چه تعداد تخلف با اتکا به این داده‌ها شناسایی شده، چه میزان از تخلفات کاهش یافته و چه مقدار هزینه برای دستگاه‌های اجرایی صرفه‌جویی شده است. اگر قرار است این تصاویر در مدیریت منابع آب، کشاورزی، معدن یا خشکسالی به‌کار گرفته شوند، باید خروجی آنها در قالب شاخص‌های قابل‌اندازه‌گیری ارائه شود. صرفا گفتن اینکه «داده‌ها مورد استفاده قرار گرفته‌اند» برای ارزیابی عملکرد کافی نیست.

حتی درباره وعده‌های بزرگ‌تر نیز همین مساله وجود دارد. پژوهشگاه از استفاده گسترده از هوش‌مصنوعی  در طراحی منظومه‌ها، ناوبری، ارتباطات، پردازش تصاویر، پیش‌بینی خطا و تصحیح اطلاعات سخن گفته و این فناوری‌ها را حاصل توسعه درون‌زای متخصصان داخلی معرفی کرده است اما در جهان امروز، صرف استفاده از برچسب «هوش‌مصنوعی» دیگر امتیاز محسوب نمی‌شود. پرسش اصلی این است که این هوش‌مصنوعی  چه مشکلی را حل کرده است؟ چه مقدار دقت را افزایش داده؟ چه مقدار هزینه را کاهش داده؟ چه تعداد خطا را کم کرده و چه خدمتی را سریع‌تر و ارزان‌تر در اختیار مردم قرار داده است؟ همین نقد درباره برنامه ناوبری بومی نیز صادق است. تدوین سند جامع ناوبری فضایی و حرکت به‌سمت استفاده از سامانه‌های کمکی و سیگنال‌های فرصت‌طلبانه، از نظر فناورانه موضوعی قابل‌توجه است و پژوهشگاه اعلام کرده نخستین فاز عملیاتی آن در سال آینده دنبال خواهد شد با این حال خود مسوولان نیز پذیرفته‌اند که ممکن است نسخه‌های اولیه به دقت مطلوب نهایی نرسند بنابراین هنوز باید از مرحله «برنامه» و «طراحی» عبور کرد و به مرحله «خدمت قابل‌اتکا» رسید.

این نکته در مورد پروژه‌های ماهواره‌ای ناهید نیز مطرح است. هدف‌گذاری برای ناهید۳ دستیابی به مدار ژئو و تمرکز ناهید۲ بر فناوری منظومه‌سازی در مدار پایین زمین اعلام شده است. همچنین بومی‌سازی ارتباط میان‌ماهواره‌ای به‌عنوان یکی از فناوری‌های کلیدی در دستور کار قرار گرفته است. همه اینها از نظر فناوری قابل‌توجهند اما باز هم پرسش اقتصادی و اجتماعی پابرجاست: این فناوری‌ها درنهایت چه خدمتی را با چه هزینه‌ای به چه کسی ارائه خواهند کرد؟ اینجاست که «ایران‌زمین» می‌تواند تبدیل به یک آزمون جدی برای سیاست فضایی کشور شود. اگر این سامانه واقعا قرار است چیزی شبیه یک «گوگل‌ارث ایرانی» باشد، صرفا داشتن یک نسخه بومی از یک سرویس خارجی کافی نیست. گوگل‌ارث فقط یک نقشه ماهواره‌ای نیست، ارزش چنین خدماتی در اکوسیستم داده، زیرساخت پردازش، به‌روزرسانی مستمر، تجربه کاربری، دسترسی گسترده، APIها، خدمات تجاری، کیفیت داده و توان تبدیل اطلاعات خام به کاربردهای مختلف است بنابراین نسخه ایرانی زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که بتواند فراتر از نمایش تصاویر، یک زیرساخت قابل استفاده برای شهروندان، کسب‌وکارها، دانشگاه‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان و دستگاه‌های اجرایی باشد. در غیراین صورت «ایران‌زمین» نیز به سرنوشت برخی پروژه‌های فناورانه دولتی دچار می‌شود؛ پروژه‌ای که در مرحله افتتاح و معرفی، دستاوردی بزرگ معرفی می‌شود اما چند سال بعد، نه تعداد کاربران آن مشخص است، نه درآمدش، نه هزینه واقعی نگهداری‌اش و نه میزان تاثیرش بر زندگی مردم.

از طرفی مساله بودجه در اینجا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در شرایطی که منابع عمومی محدود است، هر پروژه دولتی باید بتواند توضیح دهد چرا باید منابع عمومی به آن اختصاص پیدا کند و چه خروجی قابل‌سنجشی در برابر آن ارائه خواهد شد. اینکه یک پروژه «بومی» است، به‌خودی‌خود برای توجیه هزینه‌های آن کافی نیست. بومی‌سازی زمانی معنا پیدا می‌کند که علاوه بر استقلال فناورانه، ارزش اقتصادی و اجتماعی نیز ایجاد کند. پژوهشگاه فضایی همچنین از تاسیس «پژوهشکده کاربردها» با هدف تبدیل فناوری فضایی به خدمات برای دستگاه‌های اجرایی سخن گفته است. کشور کمبود فناوری و پروژه روی کاغذ ندارد، آنچه کمبود آن بیشتر احساس می‌شود، تبدیل فناوری به خدمت پایدار، ارزان، قابل دسترس و قابل اندازه‌گیری است. اگر قرار است پژوهشگاه از «اقتصاد فضا» سخن بگوید، باید اقتصاد واقعی آن نیز دیده شود. مشتری واقعی چه کسی است؟ قرارداد واقعی کجاست؟ درآمد حاصل از خدمات چقدر است؟ هزینه تمام‌شده هر خدمت چقدر است؟ سهم بخش خصوصی چقدر است؟ چند شرکت مستقل توانسته‌اند روی داده‌های فضایی کشور محصول تجاری بسازند و آیا شهروند عادی نیز درنهایت چیزی بیشتر از یک سامانه دیگر برای مشاهده تصاویر ماهواره‌ای دریافت خواهد کرد؟ بنابراین مساله را نباید به مخالفت با توسعه فناوری فضایی تقلیل داد. برعکس، ایران برای مدیریت بحران، کشاورزی، آب، معدن، شهرسازی، محیط‌زیست و زیرساخت‌های حیاتی خود به داده‌های ماهواره‌ای و خدمات فضایی نیاز دارد. خود پژوهشگاه نیز به کاربردهای گسترده داده‌های فضایی در پایش فرونشست، خشکسالی، منابع آب، کشاورزی و معادن اشاره کرده است. اصل سرمایه‌گذاری در این حوزه قابل‌بحث نیست، آنچه باید زیر ذره‌بین برود، مدل اجرای پروژه، شفافیت هزینه‌ها، سنجش خروجی‌ها و نسبت میان هزینه و فایده است. ایران‌زمین می‌تواند یک زیرساخت مهم و کاربردی باشد اما تنها در صورتی که از مرحله «رونمایی» عبور کند و وارد مرحله «پاسخگویی» شود. مردم نتیجه می‌خواهند. نتیجه یعنی تصویری دقیق‌تر، خدمات ارزان‌تر، مدیریت شهری بهتر، کاهش خسارت بحران‌ها، کنترل موثرتر ساخت‌وساز، تصمیم‌گیری دقیق‌تر در کشاورزی و آب و درنهایت خدمتی که بتوان اثر آن را اندازه گرفت. در هر صورت گوگل‌ارث ایرانی، اگر واقعا خوب و کارآمد باشد، می‌تواند یک دستاورد باشد اما «ایرانی‌بودن» نباید پایان پرسش باشد، اتفاقا باید آغاز پرسش باشد. جامعه حق دارد بداند این پروژه چقدر هزینه داشته است. فناوری زمانی دستاورد است که از ویترین بیرون بیاید و وارد زندگی مردم شود. در غیراین صورت، هرچقدر هم نام پروژه‌ها بزرگ و وعده‌ها جذاب باشند، خطر تکرار یک چرخه قدیمی باقی است.

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار