از رونق متعادل تا رکود تورمی

جهان صنعت – در جهان سرمایهگذاری یکی از وسوسههای همیشگی این است که بتوانیم یک دارایی را بهعنوان بهترین دارایی انتخاب کنیم؛ داراییای که فارغ از اینکه اقتصاد در چه وضعیتی قرار داشته بتواند از سرمایه ما محافظت کند و حتی بازدهی بالایی بههمراه داشته باشد اما تجربه تاریخی بازارهای مالی تصویر متفاوتی ارائه میدهد. آنچه در یک دوره اقتصادی میتواند بهیک دارایی جذاب تبدیل شود ممکن است در دورهای دیگر بهیکی از آسیبپذیرترین بخشهای بازار تبدیل شود. بههمین دلیل شاید پرسش دقیقتر این نباشد که بهترین دارایی چیست، بلکه باید پرسید در شرایط اقتصادی مشخص کدام داراییها از چه کانالهایی میتوانند عملکرد بهتری داشته باشند؟
پاسخ بهاین پرسش ما را بهیکی از چارچوبهای شناختهشده در تحلیل اقتصاد کلان و بازارهای مالی میرساند؛ چارچوبی که وضعیت اقتصاد را براساس دو متغیر مهم یعنی رشد اقتصادی و تورم بهچهاروضعیت کلی تقسیم میکند: رونق متعادل یا همانGoldilocks، رونق تورمی یا Overheating، رکود و درنهایت رکود تورمی یا Stagflation. هر یک از این چهار وضعیت محیط متفاوتی برای شرکتها، مصرفکنندگان، دولتها و سرمایهگذاران ایجاد میکند و درنتیجه رفتار داراییهای مختلف نیز در آنها یکسان نیست.
البته این تقسیمبندی نباید بهعنوان یک نقشه قطعی برای آینده بازار تلقی شود. بازارهای مالی تحت تاثیر متغیرهای بسیار بیشتری قرار دارند و گاهی یک شوک سیاسی، جنگ، تغییر ناگهانی سیاست پولی یا بحران مالی میتواند تمام الگوهای تاریخی را برای مدتی کنار بزند. با این حال بررسی عملکرد تاریخی داراییها در دورههای مختلف اقتصادی میتواند چارچوبی مفید برای درک رابطه میان اقتصاد کلان و بازارهای سرمایه فراهم کند.
اقتصاد چگونه بهزبان داراییها صحبت میکند؟
برای درک رفتار داراییها ابتدا باید بهرابطه میان رشد اقتصادی و تورم توجه کرد. رشد اقتصادی بهزبان ساده تصویری از میزان گسترش فعالیت اقتصادی ارائه میدهد. زمانی که تولید، مصرف، سرمایهگذاری و اشتغال در وضعیت مناسبی قرار دارند درآمد شرکتها افزایش مییابد و چشمانداز سودآوری آنها تقویت میشود. درمقابل زمانی که اقتصاد وارد دوره کاهش فعالیت میشود درآمد و سود بسیاری از شرکتها تحت فشار قرار میگیرد.
تورم متغیر مهم دیگری است که مسیر حرکت بازارها را تغییر میدهد. افزایش قیمتها نهتنها قدرت خرید خانوارها را تحت تاثیر قرار میدهد بلکه بر هزینه تولید شرکتها، نرخ بهره، ارزش واقعی درآمدهای ثابت و درنهایت ارزشگذاری داراییهای مالی اثر میگذارد.
از همین رو ترکیب رشد و تورم اهمیت زیادی دارد. اقتصادی که رشد بالایی دارد اما تورم آن کنترلشده بوده محیط متفاوتی نسبتبه اقتصادی ایجاد میکند که در آن رشد بالا با جهش قیمتها همراه شده است. رکودی که با کاهش تورم همراه باشد، با رکودی که همزمان با افزایش تورم اتفاق بیفتد پیامدهای متفاوتی برای سرمایهگذاران خواهد داشت.
درواقع بازارهای مالی تنها بهاین پرسش پاسخ نمیدهند که اقتصاد خوب است یا بد. آنها بهاین توجه میکنند که اقتصاد در چه مسیری حرکت میکند، تورم بهکدام سمت میرود و بانک مرکزی چگونه بهاین تحولات واکنش نشان خواهد داد. همین نکته یکی از دلایل اصلی تفاوت عملکرد داراییها در چرخههای اقتصادی مختلف است.
رونق متعادل؛ زمانیکه سهام نفس راحت میکشد
یکی از مطلوبترین وضعیتهای اقتصادی برای بازار سهام شرایطی است که رشد اقتصادی در سطح مناسبی قرار داشته باشد و در عین حال فشارهای تورمی کنترل شده باشند. این وضعیت را در ادبیات اقتصادی گاهی با عنوان Goldilocks یا اقتصاد گلدیلاکس میشناسند یعنی شرایطی که نه اقتصاد بیش از اندازه داغ است و نه آنقدر ضعیف که نگرانی درباره رکود ایجاد شود.
در چنین محیطی شرکتها معمولا از افزایش تقاضا بهره میبرند اما همزمان با جهش شدید هزینههای تولید یا فشار گسترده تورمی مواجه نیستند. نتیجه میتواند افزایش سودآوری بنگاهها و بهبود چشمانداز درآمدی آنها باشد.
این وضعیت برای بازار سهام اهمیت ویژهای دارد زیرا قیمت سهام در نهایت بهانتظارات سرمایهگذاران درباره سودآوری آینده شرکتها وابسته است. زمانی که سرمایهگذاران انتظار دارند اقتصاد رشد کند و تورم نیز در محدوده قابلقبولی باقی بماند میتوانند چشمانداز مثبتی برای درآمد و سود شرکتها ترسیم کنند اما نکته مهم این است که حتی در یک اقتصاد مطلوب همه شرکتها بهیک اندازه منتفع نمیشوند. ساختار درآمد، هزینه، میزان بدهی، حساسیت شرکت بهنرخ بهره و قدرت قیمتگذاری آن میتواند تعیین کند که کدام شرکتها بیشتر از رونق اقتصادی بهره میبرند.
درچنینشرایطی اوراق شرکتی پربازده نیز میتوانند از بهبود وضعیت اقتصادی منتفع شوند. دلیل این مساله بهریسک اعتباری بازمیگردد. هنگامی که اقتصاد در حال رشد است جریان درآمدی بسیاری از شرکتها تقویت میشود و توانایی آنها برای بازپرداخت بدهی افزایش مییابد. در نتیجه احتمال نکول میتواند کاهش پیدا کند و سرمایهگذاران آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک اعتباری داشته باشند.
با این حال همین داراییها در صورت تغییر ناگهانی وضعیت اقتصادی میتوانند با فشار مواجه شوند بنابراین نمیتوان صرفا براساس عملکرد گذشته در دورههای رونق نتیجه گرفت که یک دارایی همیشه انتخاب مناسبی است.
رونق تورمی؛ وقتی رشد اقتصادی بیشازحد داغ میشود
دومین وضعیت زمانی شکل میگیرد که اقتصاد همچنان با رشد قابلتوجه مواجه است اما همزمان فشارهای تورمی نیز افزایش یافتهاند. این وضعیت را میتوان رونق تورمی یا Overheating نامید. در نگاه اول ممکن است چنین اقتصادی مطلوب بهنظر برسد. تولید درحال افزایش بوده، تقاضا بالاست و شرکتها از فروش بیشتر بهره میبرند اما مشکل از جایی آغاز میشود که رشد تقاضا و فعالیت اقتصادی باعث ایجاد فشار بر ظرفیت تولید و منابع موجود شود.
افزایش تقاضا برای انرژی، فلزات، مواد اولیه و سایر کالاهای پایه میتواند قیمت این محصولات را افزایش دهد. در چنین شرایطی شرکتهای فعال در بخشهای مرتبط با کالاهای پایه و انرژی ممکن است از افزایش قیمت محصولات خود منتفع شوند.به همین دلیل در دورههایی که رشد اقتصادی بالا با تورم فزاینده همراه میشود کالاها و برخی سهام مرتبط با بخش انرژی میتوانند در موقعیت متفاوتی نسبتبه سهام سایر صنایع قرار بگیرند اما در همین نقطه سیاست پولی اهمیت بیشتری پیدا میکند. بانک مرکزی زمانی که با تورم فزاینده مواجه میشود ممکن است برای مهار فشارهای قیمتی نرخ بهره را افزایش دهد یا سیاستهای پولی انقباضیتری اتخاذ کند. این سیاست میتواند هزینه تامین مالی شرکتها و خانوارها را افزایش داده و در نهایت سرعت رشد اقتصادی را کاهش دهد بنابراین رونق تورمی یک وضعیت ایستا نیست. اگر فشارهای تورمی ادامه پیدا کنند سیاستگذار ممکن است برای کنترل آنها واکنش نشان دهد و همین واکنش میتواند اقتصاد را از مرحله رونق بهمرحله کاهش رشد یا حتی رکود نزدیک کند.
درنتیجه سرمایهگذار تنها با مشاهده رشد اقتصادی نمیتواند درباره آینده بازار تصمیم بگیرد. باید پرسید این رشد با چه سطحی از تورم همراه است و سیاستگذار پولی برای مواجهه با آن چه مسیری را درپیش خواهد گرفت.
نرخ بهره؛ حلقه اتصال اقتصاد کلان و بازارهای مالی
نرخ بهره را میتوان یکی از مهمترین کانالهای انتقال تحولات اقتصاد کلان بهبازارهای مالی دانست. وقتی تورم افزایش مییابد و بانک مرکزی برای مهار آن نرخ بهره را بالا میبرد هزینه تامین مالی افزایش پیدا میکند. شرکتها برای استقراض هزینه بیشتری پرداخت میکنند، خانوارها ممکن است مصرف و سرمایهگذاری خود را کاهش دهند و ارزشگذاری بسیاری از داراییهای مالی نیز تحت تاثیر قرار میگیرد.
از سوی دیگر زمانی که اقتصاد وارد رکود میشود و تورم کاهش مییابد احتمال کاهش نرخ بهره افزایش پیدا میکند. کاهش نرخ بهره میتواند ارزش اوراق موجود را افزایش دهد و ازطریق کاهش نرخ تنزیل بر ارزشگذاری برخی داراییهای مالی نیز اثر بگذارد.البته این رابطه نیز مکانیکی و قطعی نیست. بازارها معمولا آینده را پیشخور میکنند. اگر سرمایهگذاران از چند ماه قبل انتظار کاهش نرخ بهره را داشته باشند ممکن است قیمت داراییها پیش از تصمیم رسمی بانک مرکزی تغییر کرده باشد. بههمین دلیل سرمایهگذار حرفهای تنها بهوضعیت امروز نگاه نمیکند بلکه انتظارات بازار درباره ماههای آینده را نیز در نظر میگیرد.
رکود؛ زمانی که اوراق دولتی اهمیت بیشتری پیدا میکنند
رکود سومین وضعیت مهم در این چارچوب است؛ وضعیتی که در آن رشد اقتصادی ضعیف میشود و همزمان فشارهای تورمی نیز کاهش پیدا میکند. رکود معمولا با کاهش فعالیت اقتصادی، ضعف تقاضا و افزایش نگرانی درباره سودآوری شرکتها همراه است. درچنینمحیطی بازار سهام ممکن است تحت فشار قرار گیرد زیرا چشمانداز درآمد و سود شرکتها ضعیفتر میشود اما همین وضعیت میتواند محیط متفاوتی برای اوراق دولتی ایجاد کند. اگر رکود باعث کاهش تورم شود بانک مرکزی ممکن است فضای بیشتری برای کاهش نرخ بهره پیدا کند. کاهش نرخ بهره میتواند بهافزایش قیمت اوراق با نرخهای ثابت موجود در بازار منجر شود. بههمین دلیل اوراق دولتی در بسیاری از دورههای رکودی بهعنوان یکی از داراییهایی شناخته میشوند که میتوانند نقش دفاعی بیشتری در سبد سرمایهگذاری داشته باشند.
در اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: رابطه میان نرخ بهره و قیمت اوراق معکوس است. زمانی که نرخهای بازار کاهش مییابد اوراقی که با نرخ بهره بالاتر در گذشته منتشر شدند جذابتر میشوند و قیمت آنها میتواند افزایش پیدا کند. بههمین دلیل سرمایهگذار در دوره رکود تنها بهضعف اقتصاد نگاه نمیکند بلکه باید مسیر تورم و نرخ بهره را نیز زیر نظر داشته باشد. البته اگر رکود با تورم بالا همراه شود داستان کاملا متفاوت خواهد بود و این همان نقطهای است که اقتصاد وارد پیچیدهترین وضعیت یعنی رکود تورمی میشود.
رکود تورمی؛ دشوارترین ترکیب برای سرمایهگذاران
رکود تورمی از ترکیب دو پدیده شکل میگیرد که هرکدام بهتنهایی برای اقتصاد مشکلآفرین هستند: کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم.
در حالت عادی زمانی که اقتصاد ضعیف میشود، کاهش تقاضا میتواند فشار تورمی را نیز کاهش دهد اما رکود تورمی زمانی اتفاق میافتد که این رابطه معمول از بین برود یعنی اقتصاد ضعیف میشود اما قیمتها همچنان با سرعت قابلتوجهی افزایش مییابند.این وضعیت برای سرمایهگذاران پیچیده است زیرا بسیاری از ابزارهای معمول سیاستگذاری در چنین شرایطی با محدودیت مواجه میشوند.
اگر بانک مرکزی نرخ بهره را افزایش دهد میتواند بهکنترل تورم کمک کند اما همزمان ممکن است فشار بیشتری بر فعالیت اقتصادی وارد شود. اگر برای حمایت از رشد اقتصادی نرخ بهره را پایین نگه دارد ممکن است فشارهای تورمی ادامه پیدا کنند.
ازسویدیگر رکود تورمی میتواند بهسودآوری شرکتها نیز آسیب بزند. شرکتها از یک طرف با کاهش تقاضا مواجهند و از طرف دیگر هزینه نیروی کار، انرژی، مواد اولیه و تامین مالی آنها ممکن است افزایش پیدا کند. اگر شرکت نتواند افزایش هزینهها را بهقیمت محصول منتقل کند حاشیه سود آن کاهش خواهد یافت.
درهمینحال داراییهای درآمد ثابت نیز با یک مشکل مهم مواجه میشوند. تورم ارزش واقعی جریانهای نقدی آینده را کاهش میدهد. بهبیان ساده اگر یک سرمایهگذار امروز اوراقی با درآمد ثابت خریداری کند افزایش شدید سطح عمومی قیمتها میتواند قدرت خرید واقعی درآمد دریافتی او را کاهش دهد. در چنین فضایی طلا معمولا جایگاه متفاوتی پیدا میکند.
طلا؛ دارایی ضد بحران یا پوشش ریسک تورم؟
طلا در ادبیات سرمایهگذاری اغلب بهعنوان یکی از داراییهایی شناخته میشود که میتواند دربرابر برخی شوکهای اقتصادی و افزایش تورم نقش پوششی داشته باشد.
البته نباید از این گزاره نتیجه گرفت که طلا در تمام دورههای تورمی الزاما بهترین عملکرد را خواهد داشت. قیمت طلا خود تحتتاثیر مجموعهای از عوامل ازجمله نرخهای بهره واقعی، ارزش ارزهای اصلی، انتظارات تورمی، تقاضای سرمایهگذاری و شرایط ژئوپلیتیکی قرار دارد.
با این حال ویژگی مهم طلا این است که برخلاف اوراق با درآمد ثابت جریان نقدی اسمی ثابتی بهسرمایهگذار وعده نمیدهد. همینویژگی باعث میشود رفتار آن در برخی دورههای تورمی متفاوت باشد.
در شرایط رکود تورمی زمانی که هم رشد اقتصادی تضعیف شده و هم ارزش واقعی پول تحت فشار قرار گرفته طلا میتواند بهعنوان یک جزء مکمل در سبد دارایی مورد توجه قرار گیرد اما استفاده از طلا نیز باید در چارچوب مدیریت ریسک صورت گیرد. قیمت این فلز میتواند نوسان قابلتوجهی داشته باشد و عوامل متعددی خارج از چارچوب ساده رشد و تورم بر آن اثر میگذارند بنابراین حتی در شرایطی که تاریخ نشان میدهد طلا در دورههای رکود تورمی عملکرد قابلقبولی داشته این مساله بهمعنای تضمین عملکرد آینده آن نیست.
چرا یک سبد متنوع بهتر از یک پیشبینی واحد است؟
اگر از این چارچوب یک نتیجه کلی بخواهیم استخراج کنیم شاید مهمترین نتیجه این باشد که هیچدارایی را نمیتوان مستقل از شرایط اقتصادی ارزیابی کرد.
سهام، اوراق دولتی، اوراق شرکتی، کالاها، انرژی و طلا هرکدام بهمتغیرهای متفاوتی حساس هستند. همین تفاوت در حساسیت امکان ایجاد تنوع در سبد سرمایهگذاری را فراهم میکند. تصور کنیم سرمایهگذاری تمام سرمایه خود را در سهام شرکتها قرار داده باشد. در دوره رونق اقتصادی و رشد سود شرکتها چنین سبدی میتواند عملکرد مطلوبی داشته باشد اما اگر اقتصاد وارد رکود شود کاهش سودآوری شرکتها ممکن است فشار قابلتوجهی بهسبد وارد کند.
حال اگر بخشی از داراییها بهاوراق دولتی اختصاص یافته باشد در شرایطی که رکود باعث کاهش نرخ بهره میشود ممکن است بخشی از زیان سهام ازطریق عملکرد اوراق جبران شود.همینمنطق درباره طلا و کالاها نیز وجود دارد. هدف از تنوعبخشی این نیست که سرمایهگذار بتواند همیشه بالاترین بازده ممکن را بهدست آورد بلکه هدف مهمتر کاهش وابستگی کل سبد بهیک سناریوی اقتصادی خاص است. به عبارت دیگر یک سبد متنوع تلاش میکند بهجای اینکه آینده را با قطعیت پیشبینی کند دربرابر چند آینده متفاوت آمادگی داشته باشد.
مساله مهمتر از انتخاب دارایی تشخیص تغییر رژیم اقتصادی است
یکیاز دشوارترین بخشهای سرمایهگذاری تشخیص نقطهای است که اقتصاد از یک وضعیت بهوضعیت دیگر منتقل میشود.ممکن است اقتصادی در ابتدا در شرایط رونق متعادل قرار داشته باشد اما بهتدریج فشارهای قیمتی افزایش پیدا کند و وارد مرحله رونق تورمی شود. پس از آن افزایش نرخ بهره برای کنترل تورم میتواند رشد اقتصادی را کاهش دهد و اقتصاد را بهسمت رکود سوق دهد. در سناریویی دیگر یک شوک عرضه، جهش قیمت انرژی یا اختلال در زنجیره تامین میتواند همزمان تورم را افزایش و رشد اقتصادی را کاهش دهد و اقتصاد را مستقیما بهسمت رکود تورمی ببرد.
مشکل اصلی این است که سرمایهگذار معمولا با اطلاعات کامل و بدون تاخیر بهوضعیت اقتصادی دسترسی ندارد. بسیاری از آمارهای اقتصادی با فاصله زمانی منتشر میشوند و بعدا نیز ممکن است مورد بازنگری قرار گیرند. درنتیجه بازارهای مالی گاهی پیش از انتشار دادههای رسمی تغییر شرایط را در قیمتها منعکس میکنند. بههمین دلیل استفاده از این چارچوب نیازمند توجه بهروندها است و نهصرفا یک عدد یا یک گزارش اقتصادی.
روند تورم، روند رشد اقتصادی، سیاست بانک مرکزی، وضعیت بازار کار، نرخهای بهره، منحنی بازده اوراق، قیمت کالاهای پایه و انتظارات تورمی همگی میتوانند برای تشخیص تغییر رژیم اقتصادی مورد استفاده قرار گیرند.
آیا تاریخ میتواند آینده را پیشبینی کند؟
پاسخ کوتاه این است که تاریخ میتواند بهما الگو بدهد اما نمیتواند آینده را تضمین کند. وقتی دادههای بیش از نیم قرن بررسی میشوند و مشاهده میکنیم که در دورههای مختلف اقتصادی برخی داراییها عملکرد بهتری داشتند این اطلاعات ارزشمند است اما باید توجه داشت که ساختار اقتصاد جهانی در طول زمان تغییر کرده است.نقش بانکهای مرکزی، ساختار بازارهای مالی، ترکیب اقتصاد کشورها، فناوری، تجارت جهانی و سیاستهای مالی تغییر کردند بنابراین دادههای تاریخی باید در زمینه تاریخی خودشان تفسیر شوند.حتی در یک دوره مشخص نیز میانگین عملکرد یک دارایی میتواند تفاوتهای بزرگی را پنهان کند. برای مثال دو دوره رکودی ممکن است هردو از نظر رشد اقتصادی و تورم در یک طبقه قرار بگیرند اما اگر یکی با بحران بانکی و دیگری با یک شوک ژئوپلیتیکی همراه باشد رفتار بازارها میتواند کاملا متفاوت باشد. از همین رو چارچوب چهارگانه رشد و تورم را باید یک نقشه تحلیلی دانست و نه یک ماشین پیشبینی.
اقتصاد ایران؛ چرا این چارچوب نیازمند احتیاط بیشتری است؟
در اقتصادی مانند ایران استفاده از چارچوبهای استاندارد جهانی باید با احتیاط بیشتری انجام شود. دلیل آن این است که ساختار اقتصادی ایران با اقتصادهای توسعهیافتهای که بخش قابلتوجهی از مطالعات تاریخی براساس آنها انجام شده تفاوت دارد.تورم ساختاری، نوسانات نرخ ارز، درآمدهای نفتی، محدودیتهای تجاری و مالی، سیاستهای بودجهای، تحولات نقدینگی و ریسکهای سیاسی و ژئوپلیتیکی میتوانند رفتار داراییها را بهشکل قابلتوجهی تغییر دهند.
برای مثال در یک اقتصاد با تورم مزمن، مفهوم حفظ قدرت خرید اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. درچنینشرایطی سرمایهگذار ممکن است علاوه بر بازده اسمی بهبازده واقعی نیز توجه کند یعنی ببیند پس از کسر اثر تورم قدرت خرید سرمایه او افزایش یافته یا کاهش پیدا کرده است.
در اقتصاد ایران تغییرات نرخ ارز میتواند بر قیمت بسیاری از داراییها اثر بگذارد و رابطه میان بازارهای داخلی و متغیرهای اقتصاد جهانی را پیچیدهتر کند بنابراین نمیتوان نمودارهای تاریخی مربوط بهبازارهای آمریکا یا اقتصادهای توسعهیافته را بدون تعدیل و بررسی شرایط داخلی مستقیما بهتصمیم سرمایهگذاری در ایران تبدیل کرد.
سرمایهگذاری درنهایت بازی مدیریت عدمقطعیت است
یکی از اشتباهات رایج در بازارهای مالی این است که سرمایهگذار تصور کند اگر بتواند وضعیت اقتصادی آینده را بهدرستی پیشبینی کند میتواند بهترین دارایی را نیز انتخاب کند اما حتی اگر جهت کلی اقتصاد درست پیشبینی شود زمانبندی بازار و واکنش قیمت داراییها بهآن پیشبینی مسالهای جداگانه است.
ممکن است سرمایهگذار رکود را درست تشخیص دهد اما بازار سهام پیش از آغاز رسمی رکود بخش عمدهای از افت خود را تجربه کرده باشد یا ممکن است تورم افزایش یابد اما قیمت داراییای که بهطور سنتی از تورم منتفع میشود بهدلیل افزایش همزمان نرخ بهره واقعی رشد چندانی نکند. بههمیندلیل سرمایهگذاری بیشتر از آنکه مسابقه پیشبینی باشد مساله مدیریت عدمقطعیت است.
سرمایهگذار باید بداند اگر سناریوی اصلی او اشتباه از آب درآمد چه اتفاقی برای سرمایهاش خواهد افتاد. باید ببیند چه میزان ریسک میتواند تحمل کند، افق زمانی او چقدر است و چه مقدار از سرمایه را ممکن است در کوتاهمدت نیاز داشته باشد. این پرسشها گاهی از پیشبینی نرخ تورم یا رشد اقتصادی برای تصمیمگیری مالی مهمتر هستند.
از بهترین دارایی تا سبد مناسب
درنهایت شاید عنوان بهترین دارایی برای هر شرایط اقتصادی کمی گمراهکننده باشد زیرا این عبارت ناخودآگاه این تصور را ایجاد میکند که در هر وضعیت اقتصادی یک برنده قطعی وجود دارد.
واقعیت بازار پیچیدهتر است. در رونق متعادل سهام و اوراق شرکتی میتوانند از بهبود سودآوری و کاهش ریسک اعتباری بهره ببرند. در رونق تورمی کالاهای پایه و بخشهایی مانند انرژی ممکن است از افزایش تقاضا و قیمت مواد خام منتفع شوند. در رکود همراه با کاهش تورم اوراق دولتی میتوانند از کاهش نرخ بهره بهرهمند شوند و در رکود تورمی طلا و برخی داراییهای مرتبط با پوشش تورم میتوانند جایگاه متفاوتی پیدا کنند اما هیچیک از این گزارهها بهمعنای تضمین بازدهی نیست.
آنچه از تاریخ بازارها میتوان آموخت این است که عملکرد داراییها بهرژیم اقتصادی وابسته است. سرمایهگذاری موفق نیز لزوما بهمعنای یافتن یک دارایی جادویی نیست بلکه بهمعنای ساختن سبدی است که بتواند در برابر سناریوهای مختلف اقتصادی تابآوری داشته باشد.
از این منظر رشد اقتصادی و تورم صرفا دوشاخص اقتصادی نیستند بلکه آنها دو محور مهم برای فهم رفتار بازارهای مالی هستند. سرمایهگذار با دنبالکردن این دومتغیر و درنظرگرفتن نرخ بهره، سیاست پولی، ارزشگذاری داراییها و ریسکهای خاص هر بازار میتواند تصویر دقیقتری از محیط سرمایهگذاری بهدست آورد.اقتصاد هیچگاه برای مدت طولانی در یک وضعیت ثابت باقی نمیماند. رونق میتواند بهتورم منجر شود، تورم میتواند سیاست پولی انقباضی ایجاد کند، سیاست انقباضی میتواند رشد را کاهش دهد و رکود میتواند دوباره مسیر تورم را تغییر دهد. این چرخه دائما درحال حرکت است. بههمیندلیل سرمایهگذاری نیز نباید بر مبنای یک تصویر ثابت از اقتصاد انجام شود.
مساله اصلی این نیست که امروز کدام دارایی بهترین بوده بلکه مساله این است که اقتصاد در چه مرحلهای قرار دارد، چه مسیری را طی میکند و سبد سرمایهگذار تا چه اندازه برای تغییر این مسیر آماده است.
درنهایت تنوعبخشی بهداراییها را میتوان نوعی پذیرش واقعیت اقتصاد دانست: آینده قابل پیشبینی کامل نیست. هیچ مدل اقتصادی، نمودار تاریخی یا تحلیل بازار نمیتواند تمام شوکهای آینده را از پیش مشخص کند. آنچه میتوان انجام داد شناخت روابط میان متغیرهای کلان، درک نقاط قوت و ضعف هر دارایی و طراحی سبدی است که وابستگی آن بهیک سناریوی واحد کاهش یافته باشد.از این زاویه بهترین دارایی مفهومی مطلق نیست بلکه بهترین تصمیم تصمیمی است که با شرایط اقتصادی، افق زمانی، میزان ریسکپذیری و هدف سرمایهگذار سازگار باشد.
