ارادهای برای تشدید جنگ وجود ندارد
نادر کریمی جونی – درمقابل ادعای عبور حدود 18میلیون بشکه در روز از تنگههرمز و خلیجفارس و راهیابی آن به بازارهای جهانی، آمارهای واقعی که از مشاهدات عینی و نظارت نهادهای ناظر بینالمللی حاصل شد، گویای آن است که فقط حدود ۶ تا ۵/7میلیون بشکه در روز از خلیجفارس و کشورهای آن راهی بازارهای جهانی میشود، به همین دلیل است که قیمتها در بازار جهانی نفت رو به افزایش است. این رقم در روزهای گذشته هرچه بیشتر به نفت 100دلاری نزدیک شده و تقاضاها همچنان بهطور ملموسی رو به افزایش است. ایرانیان تاکید میکنند که اگر ایران نتواند نفتی بفروشد، سایر کشورهای خلیجفارس هم نخواهند توانست نفتی بفروشند. آیا این گزاره را میتوان چنین بازخوانی کرد حالا که حدود ۵/5میلیون بشکه نفت بهوسیله شناورها و حدود ۱/2میلیون بشکه نفت از طریق خطوط لوله به خارج از تنگههرمز منتقل و راهی بازار میشود، ایران نیز نفت خود را در پوشش همین ۵/5میلیون بشکه راهی بازار میکند؟ بسیاری از ناظران به این سوال پاسخ مثبت میدهند و میگویند برخی کشتیهای نفتکش اگرچه به اسم دیگران ولی نفت ایران را به دست خریداران میرسانند و ایالاتمتحده اگرچه این امر را میداند ولی ترجیح میدهد همین صادرات کم و حداقلی حفظ شود هرچند که در آن نفت ایران نیز وجود داشته باشد. در مقابل تهران هم انگیزههای متفاوتی از ادامه پیدا کردن جریان صادرات نفت از خلیجفارس دارد. بخشی از این انگیزهها به روابط دوستانه با کشورهایی مانند عراق و قطر بازمیگردد که این کشورها هم در مقابل به ایران کمک میکنند تا نفتش را در پوشش نفت آنها یا نفت کشورهای دیگر به مشتریانش تحویل دهد. از این بابت ادامه یافتن جریان صادرات نفت، منافع کشورمان را هم تامین میکند و قابلیت صادرات نفت ایران را هم فراهم میآورد. حال اگر جریان خروج نفت از خلیجفارس بهطور مطلق حذف و متوقف شود طبیعی است که ایران نیز نمیتواند نفت خود را بهدست مشتریانش برساند.
تهران همچنین علاقهمند است تا روابط خود را با کشورهای حاشیه جنوبی این پهنه دریایی بهبود بخشد. در صدر کشورهایی که ایران در هفتههای گذشته، برنامه بهبود روابط را با ایشان به اجرا گذاشته، عربستانسعودی و امارات متحده عربی هستند که هیاتهایی سیاسی و بهطور غیررسمی و اعلام نشده از ایران به این کشورها اعزام شده و گفتوگوهایی را با مقامات عربستانی و اماراتی انجام دادهاند. در واقع ایران با اغماض درباره صادرات نفت فجیره(امارات) و عربستان، پیامهای مثبتی به رهبران این کشورها ارسال کرده است. با این همه گزارشهای غیررسمی حاکی است که امارات متحده عربی به این پیام ایران روی خوش نشان نداده و حاضر نشده روابط اقتصادی متوقفشده خود را با ایران دوباره از سر گیرد.
البته همین سختگیریهای اعمالشده از جانب ایران، قیمتهای نفت را حدود 30درصد افزایش داده که اثرهای آن در بازارهای مصرفی اروپا و ایالاتمتحده بهطور آنی و بدون واسطه دیده میشود. به این چشمانداز نگرانکننده موضوع کاهش صادرات LNG و میعانات گازی هم اضافه میشود که مشکلات زیادی را برای انرژی شهری و اماکن اروپا و ایالاتمتحده و نیز پتروشیمیهای جهان پدید آورده و بخش حملونقل را بهشدت تحت فشار گذاشته است. کارشناسان اقتصاد شهر و اقتصاد اجتماعی میگویند قیمت کالاها و بهخصوص قیمت تمامشده کالاها بهخاطر رشد غیرقابل مهار نرخ سوخت و رشد هزینه حملونقل بهطور کاملا ملموسی افزایش پیدا کرده و زندگی شهروندان را تحتتاثیر قرار داده است. در این صورت بهویژه رایدهندگان در ایالاتمتحده حمایت خود را از جمهوریخواهان پس میگیرند و به همین دلیل محبوبیت ترامپ در نزد افکار عمومی آمریکاییها بهطور آشکاری تنزل پیدا کرده است.
اما از آنجا که تعداد کشتیهایی که در انتخابات میاندورهای تکلیفشان مشخص میشود، برای سنای آمریکا، محدود و معدود است، ترامپ و هوادارانش تصور میکنند در بدترین حالت کنترل سنا از دست جمهوریخواهان خارج نمیشود و به همین دلیل دستکم یکی از دو مجلس ایالاتمتحده، همچنان از ترامپ و همکارانش دفاع خواهد کرد. اینچنین است که ترامپ تلاش چندان موثری برای به دست آوردن نظر رایدهندگان آمریکایی انجام نداده و نمیدهد.
البته مشکل بزرگ چه برای ایالاتمتحده و چه ایران آن است که دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ تا ژانویه2029 به طول خواهد انجامید و در این صورت کمی بیش از دوسال دیگر او بر سر کار خواهد بود. در این میان پرسشهای بزرگی وجود دارد؛ آیا وضعیت شکننده حاضر میتواند برای سالهای پیشرو ادامه پیدا کند؟ مهم نیست که در ادبیات رهبران واشنگتن نام وضعیت موجود، صلح شکننده، درگیریهای محدود، حملههای هدفمند یا هر نام دیگری باشد و از به کار بردن نام جنگ پرهیز شود. مهم آن است که زدوخوردهای فعلی، کاهش ورود نفت و گاز به بازارهای جهان و محدودشدن جریان ورود کالا از خلیجفارس به کشورهای مصرفکننده چقدر و با چه مکانیسمی میتواند ادامه پیدا کند. دستکم هزینههای سنگین نگهداری و حضور ثابت شناورهای ایالاتمتحده، تجهیزات و امکانات نظامی و نیروهای سنتکام در منطقه خاورمیانه و خلیجفارس، آنقدر قابلتوجه و زیاد است که تامین و هزینهکرد آن حتی اگر برای ایالاتمتحده امکانپذیر باشد -که دشوار است- از حمایت شهروندان و مالیاتدهندگان آمریکایی و نیز از موافقت نمایندگان در مجالس آمریکا خارج و ممکن است در ماههای آینده و بهخصوص ماههای پس از انتخابات، این مجالس با پرداختها به وزارت جنگ ایالاتمتحده موافقت نکنند.
همین امر امیدواری تهران را به ناپایداری وضع موجود افزایش داده است و راهبردنویسان میگویند که اداره اوضاع بهنحوی که دامنه جنگ گسترش پیدا نکند و وارد حوزهها و رویدادهای بسیار خطرناک نشود، ضروری است چراکه در حال حاضر اوضاع بهگونهای است که طرفین با وجود درگیری و منازعه محدود از گسترش و تعمیق آن پرهیز میکنند و اوضاع بیشتر جنگی فرسایشی است تا یک جنگ تمامعیار. نمیتوان انکار کرد که این جنگ بیش از آنکه به زیان ایران باشد، به سود تهران است و هرچند سختیهای زیادی به لحاظ اقتصادی و گاه نظامی به جمهوری اسلامی و شهروندان ایرانی وارد میشود اما روند گسترش و افزایش نارضایتیها در ایالاتمتحده هم بیشتر و هم شدیدتر از آنچه در ایران روی میدهد، است اما پرسش دوم در مورد ادامه وضعیت حاضر برای دو سال آینده، این است که آیا زدوخوردهای حاضر نمیتواند روند غیرقابلکنترلی به خود بگیرد و اوضاع را از نقطه جوش فعلی به نقطه انفجار برساند؟ پاسخ به این سوال مثبت است و حتما درگیریهای محدود و معدود فعلی ظرفیت و پتانسیل تبدیلشدن به جنگی تمامعیار و گسترده در منطقه خلیجفارس را دارد به ویژه آنکه تلآویو نیز مایل به شدت گرفتن منازعه ایران و ایالاتمتحده است اما نکته مهم در این میان آن است که ایالاتمتحده از گستردهتر کردن این منازعه سودی نمیبرد و از این بابت مایل به گسترش و تعمیق آن نیست و تهران هم روند حاضر را برای به نتیجه رسیدن راهبردهایش مفید و کافی میداند و انگیزهای برای شدت بخشیدن به آن ندارد.
